تبلیغات
فروی نیوز
    • تبلیغات متنی شما در این قسمت با هزینه مناسب جهت ثبت تبلیغات با مدیریت وب تماس بگیرید
    • تبلیغات مشوق اراده ها در خلق پدیده ها
    • تبلیغات شما
    • تبلیغات متنی شما در این قسمت
    • تبلیغات متنی شما در این قسمت
    • تبلیغات متنی شما در این قسمت
    • تبلیغات متنی شما در این قسمت
    • تبلیغات متنی شما در این قسمت
    • تبلیغات متنی شما در این قسمت
    • تبلیغات متنی شما در این قسمت
    • فروش یک باب منزل مسکونی...
    • جهت ثبت تبلیغات خود در این بخش با مدیریت وب سایت تماس بگیرید
    • تبلیغات شما
    • شماره تماس عکاسی های شهر فرخی
    • معرفی بنا ها و جوشکارها
    • شماره تماس با تعمیر گاه های فرخی
    • شماره تماس با سفید کار های فرخی
    • شماره تماس با پمپ بنزین فرخی
    • توجه این بخش از سایت به زودی هدفمند خواهد شد لطفا برای هدفمندی زودتر به ما یاری رسانید
    • منتظر شما هستیم
مبــلغ به ریــــــــال:

نام و نام خانوادگی:

  • نویسنده : سلیمان جلالی چهارشنبه 16 فروردین 1396, 02:00 ب.ظ

    یك شب شاه عباس با لباس مبدل در كوچه های شهر میگشت كه به سه دزد برخورد كردكه قصد دزدی داشتند

    شاه عباس وانمود كردكه اوهم دزداست و ازانان خواست كه او راوارددارودسته خودكنند

    دزدان گفتندماسه نفرهریك خصلتی داریم كه به وقت ضرورت به كارمیآید

    شاه عباس پرسیدچه خصلتی ؟

    یكی گفت من ازبوی دیوارخانه میفهمم كه درآن خانه طلاوجواهرهست یانه و به همین علت به كاهدان نمیزنیم . دیگری گفت من هم هر كس را یك بار ببینم بعداً در هرلباسی او را میشناسم

    دیگری گفت من هم از هردیواری میتوانم بالا بروم

    از شاه عباس پرسیدند تو چه خصوصیتی داری كه بتواند به حال ما مفید باشد ؟

    شاه فكری كرد و گفت من اگر ریشم را بجنبانم كسی كه زندانی باشدآزاد میشود

    دزدها او را به جمع خودپذیرفتندوپس از سرقت طلاها را در محلی مخفی كردند .

    فردای ان شب شاه دستور داد كه ان سه دزد را دستگیر كنند . وقتی دزدها را به دربار آوردند آن دزدی كه با یك بار دیدن همه را باز میشناخت فهمید كه پادشاه رفیق شب گذشته انها است پس

    این شعر را خطاب به شاه خواند كه :

    ما همه كردیم كار خویش را

    ای بزرگ اخر بجنبان ریش را

    امروز یكی اختلاس میكند ، یكی دزدی و یكی هم ریش میجنباند و آزادشان میكند و مامانده ایم و سفره های خالی ازنان ومغزهای خالی ازفکروایمان....



    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی سه شنبه 19 مرداد 1395, 11:28 ق.ظ

    پادشاهی را وزیری عاقل بود از وزارت دست برداشت پادشاه از دگر وزیران پرسید وزیر عاقل کجاست؟ گفتند از وزات دست برداشته و به عبادت خدامشغول شده است پادشاه نزد وزیر رفت و از او پرسید از من چه خطا دیده ای که وزارت را ترک کرده ای؟ گفت از پنج سبب: اول: آنکه تو نشسته می‌بودی و من به حضور تو ایستاده می‌ماندم اکنون بندگی خدایی می‌کنم که مرا دروقت نماز هم ، حکم به نشستن می‌کند دوم: آنکه طعام می‌خوردی و من نگاه می‌کردم اکنون رزاقی پیدا کرده‌ام که اونمی خورد و مرا می‌خوراند سوم: آنکه توخواب می‌کردی و من پاسبانی می‌کردم اکنون خدای چنان است که هرگز نمی‌خوابد و مرا پاسبانی می‌کند چهارم: آنکه می‌ترسیدم اگر تو بمیری مرا از دشمنان آسیب برسد اکنون خدای من چنان است که هرگز نخواهد مرد و مرا از دشمنان آسیب نخواهد رسید پنجم: آنکه می‌ترسیدم اگر گناهی از من سرزند عفو نکنی، اکنون خدای من چنان رحیم است که هر روز صد گناه می‌کنم و اومی بخشاید . برای خواندن داستانهای بیشتر به ما بپیوندید

    https://telegram.me/joinchat/CBArzjwTeKASt-4LlfS0m...



    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی دوشنبه 18 مرداد 1395, 11:30 ق.ظ



    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,



    نویسنده : سلیمان جلالی یکشنبه 19 اردیبهشت 1395, 02:42 ب.ظ

    خواجه ای غلامش را به بازار فرستاد که انگور و انار و انجیر بخرد و زود بیاید.
    غلام رفت و دیر آمد و انگور تنها آورد.
    خواجه او را بسیار زد و گفت: چون تو را پی کاری می فرستم باید چند کار کنی و زود بیایی، نه آنکه پی چند کار می روی، دیر بیایی و یک کار کنی.
    غلام گفت: به چشم، از این به بعد.
    بعد از چند روز اتفاقا خواجه مریض شد و او را پی طبیب فرستاد.
    غلام رفت و زود برگشت و چند نفر همراه خود آورد.
    خواجه گفت این ها چه کسانند؟
    گفت: تو به من گفتی چون پی کارت فرستم، چند کار بکن و زود بیا. اکنون این طبیب است که جهت معالجه آورده ام و این غسال است که اگر مردی غسلت دهد و این آخوند است که بر تو نماز خواند و این تلقین خوان است و این قبر کن است و این قرآن خوان‌!!!


    داستانهای کوتاه و پند آموز را در فروی نیوز بخوانید


    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی دوشنبه 13 اردیبهشت 1395, 09:31 ق.ظ
    حکایت و داستان های آموزنده

    روزی واعط به مردمش می گفت : « ای مردم! هر کس دعا را از روی اخلاص بگوید ، می تواند از روی آب بگذرد ، مانند کسی که در خشکی راه می رود . »
    جوان ساده و پاکدل، که خانه اش در خارج از شهر بود و هر روز می بایست از رودخانه می گذشت ، در پای منبر بود . چون این سخن از واعظ شنید ، بسیار خوشحال شد . هنگام بازگشت به خانه ، دعا گویان ، پا بر آب نهاد و از رودخانه گذشت .
    روزهای بعد نیز کارش همین بود و در دل از واعظ بسیار سپاسگزاری می کرد ، آرزو داشت که هدایت و ارشاد او را جبران کند .
    روزی واعظ را به منزل خویش دعوت کرد ، تا از او به شایستگی پذیرایی کند . واعظ نیز دعوت جوان پاکدل را پذیرفت و با او به راه افتاد . چون به رودخانه رسیدند ، جوان " دعا" گفت و پای بر آب نهاد و از روی آن گذشت. اما واعظ همچنان برجای خویش ایستاده بود و گام بر نمی داشت . جوان گفت :" ای بزرگوار! تو خود ، این راه و روش را به ما آموختی و من از آن روز ، چنین می کنم . پس چرا اینک برجای خود ایستاده ای ، دعارا بگو و از روی آب گذر کن!"
    واعظ ، آهی کشید و گفت: « حق، همان است که تو می گویی ، اما دلی که تو داری ، من ندارم !»




    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی شنبه 11 اردیبهشت 1395, 09:37 ق.ظ


    دو تا کارگر گرفته بودم واسه اثاث کشی.
    گفتن ۴۰ تومن من هم چونه زدم  شد ۳۰ تومن...


    بعد پایان کار، توی اون هوای گرم سه تا 10 تومنی دادم بهشون.
    یکی از کارگرا 10تومن برداشت و 20 تومن داد به اون یکی.
    گفتم مگر شریک نیستید؟؟
    گفت چرا ولی اون عیالواره، احتیاجش از من بیشتره.
    من هم برای این طبع بلندش دوباره 10 تومن بهش دادم               
    تشکر کرد و دوباره 5 تومن داد به اون یکی و رفتن.

    داشتم فکر میکردم هیچ وقت نتونستم اینقدر بزرگوار و بخشنده باشم
    اونجا بود یاد جمله زیبایی که روی پل عابر خونده بودم افتادم

    بخشیدن دل بزرگ میخواد نه توان مالی......


    «همه میتونن پولدار بشن اما همه نمیتونن بخشنده باشن
    پولدار شدن مهارته اما بخشندگی فضیلت»

    «باسوادشدن مهارته اما فهمیدگی فضلیت..

    «همه بلدن زندگی کنن اما همه نمیتونن زیبا زندگی کنن
    زندگی عادته اما زیبا زیستن فضیلت...





    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی یکشنبه 5 اردیبهشت 1395, 12:05 ق.ظ
    ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﺩی ﺍﺯ ﺑﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻋﺒﻮﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﯾﺪ ﻣﺎﺭﯼ ﺩﺭﻭﻥ ﺁﺗﺸﯽ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺳﻮﺧﺘﻦ ﺍﺳﺖ ﭼﻮﺏ ﺩﺳﺘﯿﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﺁﺗﺶ ﺑﺮﺩ ﻭ ﻣﺎﺭ ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﺍﺩ ﻣﺎﺭ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﺯ ﭼﻮﺏ ﺩﺳﺘﯽ ﺑﺎﻻ میرﻓﺖ،ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ حالتی ﺩﻓﺎﻋﯽ درآورد ﮐﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﯿﺶ ﺑﺰﻧﺪ.
    ﻣﺮﺩ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﭼﻪ میکنی؟
    ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﺗﺶ ﻧﺠﺎﺗﺖ ﺩﺍﺩﻡ
    ﻣﺎﺭ ﮔﻔﺖ:ﻣﮕﺮ نمیدانی که ﺳﺰﺍﯼ ﻧﯿﮑﯽ ﺑﺪﯼ ﺍﺳﺖ؟
    ﻣﺮﺩ پاسخ داد:ﺍﯾﻦ ﭼﻪ ﺣﺮفیست ﮐﻪ ﻣﯿﺰﻧﯽ؟
    ﺳﺰﺍﯼ ﻧﯿﮑﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻧﯿﮑﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ
    ﺑﺤﺚ ﺑﺎﻻ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﺎﺭ ﻧﭙﺬﯾﺮﻓﺖ
    ﺁﺧﺮ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺷﺪند ﺍﺯ ﺳﻪ ﻧﻔﺮ ضمن قضاوت خواستار کمک بشوند
    پس ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺍفتادند
    ﺑﻪ ﭼﺸﻤﻪ ای ﺭﺳﯿﺪند
    ﭼﺸﻤﻪ ﮔﻔﺖ:ﺣﺮﻑ ﻣﺎﺭ ﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﺩﺍﺭﻡ
    ﺳﺰﺍﯼ ﻧﯿﮑﯽ ﺑﺪﯼ ﺍﺳﺖ!
    ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ:ﭼﮕﻮﻧﻪ؟
    ﭼﺸﻤﻪ ﮔﻔﺖ:بنشین ﻭ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﮐﻦ
    ﺩﯾﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺭﻫﮕﺬﺭﯼ ﺧﺴﺘﻪ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﺏ ﭼﺸﻤﻪ ﺯﻻﻝ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺭﺍ ﺷﺴﺖ
    ﻭ ﺑﻌﺪ ﺩﻣﺎﻏﺶ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﺏ ﭼﺸﻤﻪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﺭﻓﺖ
    ﭼﺸﻤﻪ ﮔﻔﺖ:ﺩﯾﺪﯼ؟
    ﺁﺏ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩ ﺗﺸﻨﮕﯿﺶ ﺭﺍ ﺑﺮﻃﺮﻑ ﮐﺮﺩ
    ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺷست
    ﺩﯾﮕﺮ ﺩﻣﺎﻍ ﮔﺮﻓﺘﻨﺶ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؟
    ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ:ﺑﺮﻭﯾﻢ ﺳﺮﺍﻍ ﮐﺴﯽ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺭﻓﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﺭﺳﯿﺪﻧﺪ
    ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺭﺧﺖ تعریف کردند ﻭ ﺍﻭ ﻧﯿﺰ ﺣﺮﻑ ﻣﺎﺭ ﺭﺍ ﺗﺎیید ﮐﺮﺩ
    ﻣﺮﺩ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﭼﮕﻮﻧﻪ؟
    ﻭ ﺩﺭﺧﺖ ﮔﻔﺖ بنشین ﻭ ﺑﺒﯿﻦ
    ﺩﯾﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﺧﺴﺘﻪ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺯﯾﺮ ﺳﺎﯾﻪ ی ﺩﺭﺧﺖ ﻧﺸﺴﺖ ﺗﺎ ﺧﺴﺘﮕﯿﺶ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺷﺪ
    ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﯿﻮﻩ ﺁﻥ ﺩﺭﺧﺖ ﭼﯿﺪ ﻭ ﺧﻮﺭﺩ
    ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﺮﻭﺩ ﺷﺎﺧﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺩﺭﺧﺖ را ﺷﮑﺴﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﺩ
    ﺩﺭﺧﺖ ﮔﻔﺖ:ﺍﯼ ﻣﺮﺩ!ﺩﯾﺪﯼ؟
    ﺧﺴﺘﮕﯿﺶ ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﺳﺎﯾﻪ ی ﻣﻦ رفع کرد
    ﺍﺯ ﻣﯿﻮﻩ ﻣﻦ ﺧﻮﺭﺩ ﺗﺎ ﻗﻮﺗﯽ ﺑﮕﯿﺮﺩ
    ﺁﺧﺮ ﭼﺮﺍ ﺷﺎﺧﻪ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺖ؟
    ﭘﺲ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﻪ ﺳﺰﺍﯼ ﻧﯿﮑﯽ ﻧﯿﮑﯽ ﻧﯿﺴﺖ
    ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻣﺮﺩ ﻭ ﻣﺎﺭ به رﺍﻩ ﺧﻮﺩ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ به روباهی ﺭﺳﯿﺪﻧﺪ
    ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩﻧﺪ
    ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺍﺯ آن ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﮑﺎﺭ ﺑﻮﺩ ﮔﻔﺖ:ﻣﻦ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﮐﻨﻢ
    ﺑﺎﯾﺪ ﺁﺗﺸﯽ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﻨﯿﻢ ﻣﺎﺭ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﺁﻥ ﺑﺮﻭﺩ
    ای ﻣﺮﺩ،ﺗﻮ نیز باید ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﮑﺸﯽ
    تا من قضاوت ﮐﻨﻢ
    ﻃﺮﻓﯿﻦ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺭﺍ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻨﺪ
    ﺁﺗﺸﯽ ﻣﻬﯿﺎ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻣﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﺁﻥ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ
    ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﭼﻮﺏ ﺩﺳﺘﯿﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﺁﺗﺶ ﺑﺒﺮﺩ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﮔﻔﺖ:ﭼﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ؟
    ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻧﺸﺪ ﮐﻪ ﺳﺰﺍﯼ ﻧﯿﮑﯽ ﺑﺪﯼ ﺍﺳﺖ؟
    ﻣﺎﺭ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺁﺗﺶ ﺟﻬﻞ ﺧﻮﺩ ﺑﺴﻮﺯﺩ ﻭ ﻣﺮﺩ ﭘﺬﯾﺮﻓﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺗﺸﮑﺮ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮐﻤﮏ ﻧﻤﻮﺩﻩ
    ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺍﺯ ﻣﺮﺩ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ
    ﻣﺮﺩ ﮐﻪ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﮐﻨﺎﺭ ﺁﺗﺶ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺳﻮﺧﺘﻦ ﻣﺎﺭ ﺭﺍ ﻧﻈﺎﺭﻩ میکرد،یک ﺷﮑﺎﺭﭼﯽ آﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ:ﺍﯼ ﻣﺮﺩ،ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺣﻮﺍﻟﯽ ﺷﮑﺎﺭﯼ ندیدی؟
    ﺧﺮﮔﻮﺷﯽ،ﺭﻭﺑﺎﻫﯽ،ﭼﯿﺰﯼ؟
    ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ:ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﭘﯿﺶ ﺭﻭﺑﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻮ ﺭﻓﺖ
    ﺷﮑﺎﺭﭼﯽ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭼﻨﺪﯼ ﺑﺎ ﺟﺴﻢ ﻧﯿﻤﻪ ﺟﺎﻥ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺁﻣﺪ
    ﺭﻭﺑﺎﻩ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﻔﺲ میکشید ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ:ﺩﯾﺪﯼ ﮐﻪ ﺳﺰﺍﯼ ﻧﯿﮑﯽ ﺑﺪﯼ اﺳﺖ؟
    ﺍﮔﺮ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﺎﺭ ﻧﺠﺎﺕ نمیدادم ﺧﻮﺩﻡ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﻧﻤﯽ ﺍﻓﺘادم!!


    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی شنبه 21 فروردین 1395, 09:57 ق.ظ
    داستانهای کوتاه و پند آموز را رونانه در فروی نیوز بخوانید

    یک پزشک و یک وکیل در مهمانی شامی با هم ملاقات کردند. گفت‌وگوی آنان مرتباً قطع می‌شد و مهمانان از دکتر تقاضای توصیه پزشکی می‌کردند. دکتر که از این وضع کلافه شده بود، از وکیل پرسید: «به من بگویید برای این که در این‌جور جاها، مردم تقاضای مشاوره حقوقی نکنند، شما چه کار می‌کنید؟» وکیل گفت: «وقتی آنان چنین تقاضایی داشته باشند، من توصیه خودم را می‌کنم و سپس فردا صبح، صورت‌حساب مشاوره را به نشانی آن‌ها می‌فرستم.» دکتر تصمیم گرفت که به توصیه وکیل عمل کند و از آن لحظه تا پایان مهمانی، نام و نشانی افرادی را که به او مراجعه می‌کردند، یادداشت کرد و توصیه‌های لازم را به آنان پیشنهاد می‌کرد. فردا صبح، دکتر فهرست مزبور را آماده و منشی را احضار کرد.

    منشی وارد شد و قبل از این که دکتر حرفی بزند،
    صورت‌حساب مشاوره حقوقی وکیل را روی میز گذاشت!




    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی دوشنبه 24 اسفند 1394, 04:03 ق.ظ

    داستان طنز

    ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﺩ ﻣﻮﻣﻨﯽ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﺧﺮ ﺍﺯ ﺩﻫﯽ ﺑﻪ ﺩﻫﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﯿ ﺮﻓﺖ.
    ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺭﺍﻩ ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﺷﺮﺍﺏ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻭ ﻣﺴﺖ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺍﻭ ﻣﯿ ﺒﻨﺪﻧﺪ ﻭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺟﺎﻣﯽ ﺭﺍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﺮﺍﺏ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺗﻌﺎﺭﻑ می ﮑﻨﺪ.
    ﻣﺮﺩ ﺍﺳﺘﻐﻔﺮﺍﻟﻠﻪ ﮔﻮﯾﺎﻥ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺯﺩ ﻭ ﻭﻟﯽ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺩﺳﺖ ﺑﺮﺩﺍﺭ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ. ﺑالاخرﻩ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺷﺮﺍﺏ ﺗﻌﺎﺭﻓﯽ ﺭﺍ ﻧﺨﻮﺭﺩ ﮐﺸﺘﻪ می شود.

    ﻣﺮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻔﻆ ﺟﺎﻥ ﺭﺍﺿﯽ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺑﺎ ﺍﮐﺮﺍﻩ ﺟﺎﻡ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﮔﻔﺖ:
    ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺗﻮ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺣﻔﻆ ﺟﺎﻧﻢ ﺍﯾﻦ ﺷﺮﺍﺏ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﻡ.
    ﭼﻮﻥ ﺟﺎﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻟﺐ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﮐﺮﺩ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺧﺮﺵ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺗﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩﻥ ﺳﺮﺧﻮﺩﮐﺮﺩ ﻭ ﺳﺮ ﺧﺮ ﺑﻪ ﺟﺎﻡ ﺷﺮﺍﺏ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺷﺮﺍﺏ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺭﯾﺨﺖ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺪ.
    ﻣﺮﺩ ﻧﯿﺰ ﺑﺎ ﺩﻟﺨﻮﺭﯼ ﮔﻔﺖ: ﭘﺲ ﺍﺯ ﻋﻤﺮﯼ ﺧﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﺷﺮﺍﺑﯽ ﺣﻼﻝ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ ﺍﯾﻦ ﺳﺮ ﺧﺮ ﻧﺬﺍﺷﺖ.

    ﻋﺒﯿﺪ_زاکانی




    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی دوشنبه 24 اسفند 1394, 03:56 ق.ظ
    میگن منبر را از چوب درخت گردو میسازند که بسیار محکم و با کیفیت است درخت گردو علاوه بر چوب مرغوب سایه و بار خوبی هم دارد اما درخت چنار میوه ندارد سایه درست حسابی هم ندارد ازش چوبه دارمیسازند،
    دعوای این دو درخت در شعر بلند شهریار شنیدنی ست!
    گفت با طعنه منبری به چنار:
    سرفرازی چه میکنی؟ بی بار!
    نه مگر ننگ هر درختی تو؟
    کز شما ساختند چوبه دار!
    پس بر آشفت آن درخت دلیر، رو به منبر چنین نمود اخطار؛
    گفت: گر منبر تو فایده داشت،کار مردم نمی کشید به دار.




    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی یکشنبه 23 اسفند 1394, 12:18 ب.ظ

    پادشاهی را وزیری عاقل بود از وزارت دست برداشت
    پادشاه از دگر وزیران پرسید وزیر عاقل کجاست؟

    گفتند از وزات دست برداشته و به عبادت خدامشغول شده است
    پادشاه نزد وزیر رفت و از او پرسید از من چه خطا دیده ای که وزارت را ترک کرده ای؟

    گفت از پنج سبب:

    اول: آنکه تو نشسته می‌بودی و من به حضور تو ایستاده می‌ماندم اکنون بندگی خدایی می‌کنم که مرا دروقت نماز هم ، حکم به نشستن می‌کند

    دوم: آنکه طعام می‌خوردی و من نگاه می‌کردم اکنون رزاقی پیدا کرده‌ام که اونمی خورد و مرا می‌خوراند

    سوم: آنکه توخواب می‌کردی و من پاسبانی می‌کردم اکنون خدای چنان است که هرگز نمی‌خوابد و مرا پاسبانی می‌کند

    چهارم: آنکه می‌ترسیدم اگر تو بمیری مرا از دشمنان آسیب برسد اکنون خدای من چنان است که هرگز نخواهد مرد و مرا از دشمنان آسیب نخواهد رسید

    پنجم: آنکه می‌ترسیدم اگر گناهی از من سرزند عفو نکنی، اکنون خدای من چنان رحیم است که هر روز صد گناه می‌کنم و اومی بخشاید .

    خدایا مارا یک لحظه به حال خود وامگذار



    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی شنبه 22 اسفند 1394, 10:35 ق.ظ

    مردی:
    ﺑﺪﻫﮑﺎﺭ ﺷﺪ،
    ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﻗﺎﻟﯿﭽﻪ ﺩﺍﺷﺖ،
    ﮔﻮﺷﻪ ﻗﺎﻟﯿﭽﻪ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ.
    ﻫﺮ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺍﯼ ﻣﯿﺮﻓﺖ، ﻣﯿﮕﻔﺘﻦ: ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻟﯿﭽﻪ ﺍﮔﻪ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻮﺩ ﻣﺜﻼ 500 ﻣﯽﺍﺭﺯﯾﺪ ، ﺍﻣﺎﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﻣﺎ 100 ﯾﺎ 150 ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻧﻤﯿﺨﺮﯾﻢ.
    ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺑﻮﺩ و به ﺍﻣﯿﺪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﺨﺮﻥ ﻫﯽ ﺍﺯ اﯾﻦ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﻐﺎﺯﻩ میرفت ...
    توی ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﻫﺎ،ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺩﺍﺭ ﭘﺮﺳﯿﺪ:ﭼﯽ ﺷﺪﻩ ، ﭼﺮﺍ ﻗﺎﻟﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﺑﯽ ﺭﻭ ﻣﺮﺍﻗﺒﺖ ﻧﮑﺮﺩﯾﺪ ؟
    ﮔﻔﺖ ﻣﺎ ﻣﻨﺰﻟﻤﻮﻥ ﺭﻭﺿﻪ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ، ﻣﻨﻘﻞ ﭼﺎﯾﯽ ﺭﻭﯼ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻟﯽ ﺑﻮﺩ،ﺫﻏﺎﻻ ﺭﯾﺨﺖ و ﻗﺎﻟﯽﺳﻮﺧﺖ !
    ﻫﻤﯿﻨﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺣﺎﺟﯽ ﺟﻮﻥ. ﻫﺮ ﭼﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ بتوﻧﯽ ﺍﺯﻡ ﺑﺨﺮ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﻡ ...
    ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺩﺍﺭ پرسید:گفتی ﺗﻮ ﺭﻭﺿﻪ ﺳﻮﺧﺘﻪ؟اره
    ﺍﯾﻦ ﺍﮔﻪ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻮد 500 ﻣﯽ ﺍﺭﺯﯾﺪ ﺍﻣﺎ ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﺑﺮﺍی اﺭﺑﺎﺏ ﻣﻦ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﻣﻦ 1 ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺍﺯﺕ ﻣﯿﺨﺮﻡ ....
    ****اوﻥ ﻗﺎﻟﯿﭽﻪ توروضه سوخته ﺑﻮﺩ قیمت گرفت، کاش دلمون تو روضه ها بسوزه. اونوقت بگیم: دلمون سوخته بی بی، چند میخری؟؟
    گرفتاریم...!
    یازهرا
    از همه التماس دعا




    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی جمعه 21 اسفند 1394, 12:54 ب.ظ

    در سالی که قحطی بیداد کرده بود و مردم همه زانوی غم به بغل گرفته بودند مرد عارفی از کوچه ای می گذشت غلامی را دید که بسیار شادمان و خوشحال است .

    به او گفت چه طور در چنین وضعی می خندی و شادی می کنی ؟

     جواب داد که من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی برای او کار می کنم روزی مرا می دهد پس چرا غمگین باشم در حالی که به او اعتماد دارم؟

    آن مرد عارف که از عرفای بزرگ ایران بود گفت: از خودم شرم کردم که غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده و غم به دل راه نمی دهد و من خدایی دارم که مالک تمام دنیاست و نگران روزی خود هستم.




    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی پنجشنبه 20 اسفند 1394, 08:05 ب.ظ
    داستان طنز

    روزی بهلول از کوچه ای میگذشت، شخصی بالایش صدا زده گفت: ای بهلول دانا! مبلغی پول دارم، امسال چه بخرم که فایده کنم؟
    ـ برو، تمباکو بخر!
    مردک تمباکوخرید، وقتیکه زمستان شد، تمباکو قیمت پیدا کرد. به قیمت خوبی به فروش رسید. بقیه هر قدر که ماند، هر چند که از عمر تمباکو میگذشت، چون تمباکوی کهنه قیمت زیاد تری داشت به همین دلیل به قیمت بسیار خوبتر فروخته میشد وسرانجام فایده بسیاری نصیب اوشد. یک روز باز بهلول از کوچه می گذشت که مردک بالایش صد ا زده و گفت:
    ای بهلول دیوانه! پارسال کار خوبی به من یاد دادی، بسیار فاید ه کردم، بگو امسال چه خریداری کنم؟
    ـ برو، پیاز بخر!

    مردک که از گفته پارسال بهلول فایده ی خوبی برداشته بود، با اعتمادی که به گفته اش داشت هرچه سرمایه داشت و هر چه فایده کرده بود. همه را حریصانه پیاز خرید و به خانه ها گدام کرده منتظر زمستان نشست، تا در هنگام قلت پیاز، فایده هنگفتی بر دارد. چون نگاهداری پیاز را نمی دانست، پیاز ها همه نیش کشیده و خراب شد و هر روز صد ها من پیاز گنده را بیرون کرده به خندق میریختند و عاقبت تمام پیاز ها از کار برامده خراب گردید و مردک بیچاره نهایت خساره مند شد.
    مردک این مرتبه با قهر و خشونت دنبال بهلول میگشت تا او را یافته و انتقام خود را از وی بگیرد. همینکه به بهلول رسید، گفت:
    ای بهلول! چرا گفتی که پیاز بخرم و اینقدرها خساره مند شوم؟

    بهلول در جوابش گفت:
    ای برادر! آن وقت که مرا بهلول دانا خطاب کردی، از روی دانایی گفتم«برو، تمباکو بخر» این مرتبه که مرا بهلول دیوانه گفتی، از روی دیوانگی گفتم ـ «برو، پیاز بخر» و این جزای عمل خود توست. مردک خجل شده راه خود را پیش گرفته و رفت و خود را ملامت میکرد که براستی، گناه از او بوده...!!



    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی یکشنبه 18 بهمن 1394, 02:47 ق.ظ




    انسان سرمایه داری در شهری زندگی میکرد اما به هیچ کسی ریالی کمک نمیکرد فرزندی هم نداشت وتنها با همسرش زندگی میکرد در عوض قصابی در آن شهر به نیازمندان گوشت رایگان میداد روز به روز نفرت مردم از این شخص سرمایه دار بیشتر میشد مردم هر چه اورا نصیحت میکردند که این سرمایه را برای چه کسی میخای در جواب میگف نیاز شما ربطی به من نداره بروید از قصاب بگیرید تااینکه او مریض شد احدی به عیادت او نرفت این شخص در نهایت تنهایی جان داد هیچ کس حاضر نشد به تشییع جنازه او برود همسرش به تنهایی او را دفن کرد اما از فردای آن روز اتفاق عجیبی در شهر افتاد دیگر قصاب به کسی گوشت رایگان نداد اوگفت کسی که پول گوشت رامیداد دیروز از دنیا رفت!! 
    زودقضاوت نکنیم..
    .شبی توام با آرامش و تندرستی برایتان آرزومندم.


    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی چهارشنبه 7 بهمن 1394, 08:10 ق.ظ



    شیطان به حضرت یحیی گفت : می خواهم تو را نصیحت کنم !

    حضرت یحیی فرمود : من میلی به نصیحت تو ندارم

    ولی می خواهم بدانم طبقات مردم نزد شما چگونه اند

    شیطان گفت :‌ مردم از نظر ما به سه دسته تقسیم می شوند

    1 : عده ای مانند شما معصومند ، ار آنها مایوسیم و می دانیم که نیرنگ ما در آنها اثر نمی کند

    2 : دسته ای هم بر عکس در پیش ما شبیه توپی هستند که به هر طرف می خواهیم می گردانیم

    3 : دسته ای هم هستند که از دست انها رنج می بریم زیرا فریب می خورند ولی سپس از کرده خود پشیمان می شوند و استغفار می کنند و تمام زحمات ما را به هدر می دهند دفعه دیگر که نزدیکه که موفق شویم اما آنها دوباره به یاد خدا می افتند و از چنگال ما فرار می کنند ما از چنین افرادی پیوسته رنج می بریم




    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی دوشنبه 5 بهمن 1394, 10:01 ب.ظ


    یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود.

    دختری بود در ولایت غربت که هر چیزی می گفت و هر چیزی می خواست همان موقع اتفاق می افتاد یا آرزویش برآورده می شد. مثلاً  اگر می گفت: «الان برق می رود» همان موقع برق می رفت یا اگر می گفت «کاش ملای مکتب مریض شود» همان وقت ملای مکتب مریض می شد. 
    باری این دختر کم کم بزرگ شد و به سن جوانی رسید. یک روز داشت در خیابان راه می رفت، چشمش افتاد به یک پسری که در زیبایی و ملاحت سر آمد همه جوانان بود. (خوانندگان عزیز، این تعریف و تمجیدها را زیاد جدی نگیرند. بنده نگارنده ـ اگر حمل به تعریف از خود نشود ـ معتقد است حسن و جمالی که خداوند عالمیان به این بنده کمترین عنایت کرده است، صد مرتبه بیشتر از حسن و جمال تمامی جوانان عالم است. با کمال تواضع، بنده نگارنده.) باری تا چشم دختر به جوان افتاد، با خودش گفت: «کاش این پسر، عاشق من شود و به خواستگاری ام بیاید.» از آنجا که آن دختر هر آرزویی می کرد، فوراً  برآورده می شد، از قضای روزگار، پسر هم فی الفور عاشق دختر شد و همان وسط خیابان آمد به خواستگاری.
    دختر گفت:«من حرفی ندارم ولی تو باید اول چند خواسته مرا برآورده کنی.»

    ادامه داستان را در ادامه مطلب بخوانید



    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی پنجشنبه 1 بهمن 1394, 11:53 ب.ظ


    گرگی استخوانی در گلویش گیر کرده بود،
     بدنبال کسی می گشت ک آنرا در آورد
     تا به لک لک رسید و از او درخواست کرد تا او را نجات دهد
     و در مقابل گرگ مزدی ب لک لک بدهد،،، .
    لک لک منقارش را داخل دهان گرگ کرد واستخوان را درآورد و طلب پاداش کرد ،
    گرگ ب او گفت همین ک سرت را سالم از دهانم بیرون آوردی برایت کافی است

     وقتی به فرد نالایقی خدمت میکنی
     تنها انتظارت این باشد که گزندی از او نبینی
    دنیا پر از تباهی است نه بخاطر آدمهای بد بلکه بخاطر سکوت آدمهای خوب)


    این نفس فردا نمی آید به دست 
    پس به شادی بگذرانش تا که هست 



    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی دوشنبه 28 دی 1394, 09:03 ق.ظ
    چند سال پیش یک روز جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم، فوتبال نگاه می کردم و تخمه می خوردم. ناگهان پدر و مادر و آبجی بزرگ و خان داداش سرم هوار شدند و فریاد زدندکه :(( ای عزب! ناقص! بدبخت! بی عرضه! بی مسئولیت! پاشو برو زن بگیر)).
    رفتم خواستگاری، دختر پرسید: مدرک تحصیلی ات چیست؟ گفتم: دیپلم تمام! گفت: بی سواد! امل! بی کلاس! ناقص العقل! بی شعور! پاشو برو دانشگاه.

    ادامه متن را در ادامه مظلب ببینید


    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی یکشنبه 27 دی 1394, 10:06 ق.ظ
    ﺍﻻﻍ ﻣﻼﻧﺼﺮﺍﻟﺪﯾﻦ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﭼﺮﺍﮔﺎﻩ ﺣﺎﮐﻢ ﺭﻓﺖ. ﺣﺎﮐﻢ ﺍﺯ ﻣﻼ ﻧﺰﺩ ﻗﺎﺿﯽ ﺷﮑﺎﯾﺖ ﮐﺮﺩ. ﻗﺎﺿﯽ ﻣﻼ ﺭﺍ ﺍﺣﻀﺎﺭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻣﻼ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺭﺍ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺑﺪﻩ. ﻣﻼ ﻫﻢ ﮔﻔﺖ: ﺟﻨﺎﺏ ﻗﺎﺿﯽ. ﻓﺮﺽ ﮐﻨﯿﺪ ﺷﻤﺎ ﺧﺮ ﻣﻦ ﻫﺴﺘﯿﺪ. ﻣﻦ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺯﯾﻦ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺍﻓﺴﺎﺭ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﻡ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ. ﺑﯿﻦ ﺭﺍﻩ ﺳﮕﻬﺎ ﺑﻪ ﻃﺮﻓﺘﺎﻥ ﭘﺎﺭﺱ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺭَﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﭼﺮﺍﮔﺎﻩ ﺣﺎﮐﻢ ﻣﯽ ﺭﻭﯾﺪ. ﺣﺎﻻ ﺍﻧﺼﺎﻑ ﺑﺪﯾﺪ ﻣﻦ ﻣﻘﺼﺮﻡ ﯾﺎ ﺷﻤﺎ؟!



    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,



    » شاهکار مولانا در تقسیم بندی انسانها​​​ ( یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 )
    » ای بزرگ اخر بجنبان ریش را... ( چهارشنبه 16 فروردین 1396 )
    » خبر خیلی مهم tanz ( پنجشنبه 10 فروردین 1396 )
    » ۱۲ نفر نامزد انتخابات پنجمین دوره شورای اسلامی سال ۹۶ شدند ( دوشنبه 7 فروردین 1396 )
    » شعر ناروَز (نوروز) ( شنبه 5 فروردین 1396 )
    » نوروز ۹۶ مبارک باد ( سه شنبه 1 فروردین 1396 )
    » انالله وانا الیه راجعون ( شنبه 20 آذر 1395 )
    » متنى از جنس طلا ( سه شنبه 4 آبان 1395 )
    » همایش شیر خوارگان حسینی شهر فرخی ( شنبه 17 مهر 1395 )
    » جلسه برنامه ریزی سوگواری مسجد امام جعفر صادق ع فرخی ( شنبه 10 مهر 1395 )
    » مجهز شدن پیرمردهای صف اول مسجد جامع به گوشی اندروید و تلگرام ( شنبه 10 مهر 1395 )
    » مراسم استقبال از کاروان پیاده مشهد تا کربلای انصارالحسین ( شنبه 10 مهر 1395 )
    » برنامه عزاداری و سوگواری محرم1395 هیئت قمر بنی هاشم ع فرخی ( پنجشنبه 8 مهر 1395 )
    » دیدار بسیجیان شهر فرخی به مناسبت هفته دفاع مقدس ( چهارشنبه 7 مهر 1395 )
    » محرم امسال ( چهارشنبه 7 مهر 1395 )
    » بربال ااندیشه ها ( یکشنبه 4 مهر 1395 )
    » عکس های یادگاری دانش آموزان فرخی ( یکشنبه 4 مهر 1395 )
    » حرف منطق ( شنبه 3 مهر 1395 )
    » گرامیداشت هفته دفاع مقدس ( شنبه 3 مهر 1395 )
    » تبریک آغازسال تحصیلی ( شنبه 3 مهر 1395 )
    » فروی نیوز مجدد فعال شد ( شنبه 3 مهر 1395 )
    » حاجیه صغری کاظمی مسافر دیار باقی شد ( شنبه 13 شهریور 1395 )
    » اسماعیل عنایت رئیس جدید شورای اسلامی فرخی شد ( یکشنبه 7 شهریور 1395 )
    » ​یک کشته و دو مجروح در سانحه رانندگی فرخی خوروبیابانک ( یکشنبه 31 مرداد 1395 )
    » گزارش تصویری مراسم افتتاح آب شیرین کن فرخی ( پنجشنبه 28 مرداد 1395 )
    » انا لله و انا الیه رالجعون ( چهارشنبه 20 مرداد 1395 )
    » حکایت پادشاه و وزیر عاقل ( سه شنبه 19 مرداد 1395 )
    » حکایت زیبا از اثرات قرآن خواندن ( دوشنبه 18 مرداد 1395 )
    » فصل خرماپزون رسید "نشان خرما و نیم با در کلوخ ها و خوشه ها " ( یکشنبه 17 مرداد 1395 )
    » مراسم سنتی ساعت خوش کردن فرخی +45 عکس ( یکشنبه 17 مرداد 1395 )
    موضوعات
    » محرم 95 (4)
    » رمضان 95 (15)
    » آیت مداری (11)
    » خبر های قرآنی (42)
    » نظرات شما (8)
    » خبرنگاران افتخاری فروی نیوز (19)
    » زوم کن ولی حساس نشو... (24)
    » گلزار شهدای شهر فرخی (158)
    » محرم 94 (53)
    » محرم 93 (104)
    » محرم 92 (99)
    » محرم 91 (80)
    » مـــحرم 90 (9)
    » رمضان 94 (60)
    » رمضان 93 (36)
    » مسابقه (1)
    » مناسبتها (303)
    » دانستنیها (42)
    » خبر ورزشی (43)
    » پیام های مدیر فروی نیوز (201)
    » تبلیغات در سایت فروی نیوز (119)
    » پند ها و زندگینامه علمای بزرگ (16)
    » عکسها و خاطرات سفرها مدیر (82)
    » اخبار هیئت ها و مساجد فرخی ها (547)
    » نرم افزار ها فروی نیوز (70)
    » کلیپ ها فروی نیوز (380)
    » پرسش و پاسخ (74)
    » اخبار عمومی (164)
    » عکس زیبا (345)
    » اطلاعــیه ها (629)
    » خبرهای شهرستان (185)
    » دکتر کریمی (19)
    » سیاسی (263)
    » سرگرمی (208)
    » تلنگر (127)
    » درخواستها فرخی (97)
    » اس ام اس و اشعار زیبا (56)
    » اسیران خاک و عکسهای قدیمی (202)
    » خبـــــــرهای انتقادی (97)
    » اشعار فرخی (39)
    » فــــروی (310)
    » بدون شرح (262)
    » اخبار روز فرخی (1084)
    » جوک های پـَــ نـَـه پـَــ (3)
    » داستانهای کوتاه و پند آموز (290)
    » بسته های فرهنگی فروی نیوز (706)
    » خطبه هاو تصاویر نماز جمعه فرخی (355)

    لینکدونی

    » خندوانه
    » خیریه امام سجاد علیه السلام
    » اخبار شهرستان خوروبیابانک
    » پایگاه اطلاع رسانی مراجع
    » تارنمای دکتر کریمی
    » خیریه امام سجاد علیه السلام
    » افتاب شهر فروی
    » آپلود عکس
    » نخل های فرخی
    » قلب كویر
    » آپلود آهنگ
    » دست ساخته های چرمی من
    » آپلود عکس
    » سلام بر مهدی موعود
    » نماز پلی به سوی بهشت
    » فیروز بشیری
    » ظهور نزدیک است
    » سید فروی
    » سایت شخصی علی اصغر آخوندی
    » کتابخانه دیجیتال نور
    » مدیون شهداءشلمچه -ترابی
    » هیئت جوانان سائلین الزهرا فرخی
    » فروی ناب
    » محرم فرخی
    » ( سرو قامتان )
    » پایگاه اطلاع رسانی ستاد نماز جمعه شهر فرخی
    » اوقات شرعی به افق شهر فرخی
    » ای کــــــــلـــــــــــک2
    » وب سایت شخصی مصطفی غلامرضایی
    » بی بی سی فروی
    » روستای امامیه شهرستان نكاء
    » کلاس اول من
    » دوست خدا
    » خَوَرِ فروی
    » صندوق امام سجاد ع
    » سرای دانش پژوهان پردیس الزهرا سمنان
    » سیدابوالقاسم نبوی
    » سیدابوالقاسم نبوی
    » خبر فروی
    » حق پیشگان عدالت
    » حق پیشگان عدالت
    » اردیب نیوز
    » فرخی ها
    » نسیم فرخی
    » رنج باند
    » فروی
    » صفای فرخی
    » سایت جندق نیوز ( اخبار و اطلاعات شهر جندق)
    » شهر فرخی
    » صنایع چوب وام دی اف کویر
    » دنیای علمی ، آموزشی و سرگرمی
    » استخدادمی
    » دفتر امام جمعه دامغان سید محمود ترابی
    » فروی با نوای یاران
    » @حوریه های بهشتی@
    » نسیم فرخی(حسین رئیسی)
    » هیئت جوانان بین الحرمین فرخی
    » دوستانه
    » مطالب من
    » شجره ی طیبه ی صالحین
    » اخبار استخدامی کل کشور
    » فقط برای خنده
    » برادران شیخی
    » بروی بنر
    » طراحی انواع بنر
    » farvi2013
    » فقط خنده
    » خنددارجالب
    » شبکه اطلاع رسانی تدبیر و امید
    » دانلود آهنگ
    » دفتر زیارتی و سیاحتی غیاث نایین
    » شاعر لقمانی
    » آسمان همیشه آبی نیست
    » داداش نیما
    » اپ کده سایت محلی اپلود عکس
    » امام حسن مجتبی(ع) کریم آل طه
    » تبادل لینک
    » وارثان روح الله
    » کویر، نگین اصفهان
    » بازی های فروی
    » دانستنیهای قرآن
    » سایت تلسكوپ هابل
    » بزرگترین سایت دانلود در فرخی(رز دانلود)
    » بزرگترین سایت دانلود در فرخی
    » سایت کانون مداحان
    » اوقات شرعی رمضان 92 شهر فرخی
    » مسافـران آخـرت
    » اداره تبلیغات اسلامی
    » پخش زنده شبکه های سیما
    » رسانه فرهنگی وخبری نایین قائم
    » لیست لینک ها
    + ارسال لینک

    آمار بازدید


    کل بازدید ها :
    بازدید امروز :
    بازدید دیروز :
    بازدید این ماه :
    بازدید ماه قبل :
    تعداد نویسندگان :
    تعداد کل مطالب :
    آخرین بروز رسانی :

    درباره ما


    بسم الله

    کوله بارت بربند
    شاید این چند سحر
    فرصت آخر باشد
    که به مقصد برسیم
    بشناسیم خدا
    و بفهمیم که یک عمر
    چه غافل بودیم
    می شود آسان رفت
    می شود کاری کرد
    که رضا باشد او
    ای سبکبال
    در این راه شگرف
    در دعای سحرت
    در مناجات خدایی شدنت
    هرگز از یاد مبر
    من جا مانده بسی محتاجم...

    در کلبه ما رونق اگر نیست
    صفا هست
    انجا که صفا هست
    در ان نور خدا هست


    کــام مـــا بــا نــام حـیـــدر (ع) بــاز شــد

    دسـت او را بیـن که هستـی ســاز شــد

    یا علی (ع) را فاطمه (س) گفته است و ما

    یا حسین (ع) گفتیم و عشــق آغاز شـد

    @@@@@
    همیشه وقتی که آب میخوریم
    میگوییم سلام بر حسین(ع)

    بیایید وهر وقت که روزه هستیم
    آب میبینیم ونمی خوریم آرام بگوییم:

    یا ابولفضل العباس

    @@@@

    با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما همشهریان و بازدید کنندگان سایت اطلاع رسانی*** فــــروی نیوز ***خواهشمند است جهت بالابردن کیفیت کمی و کیفی سایت با نظرات ارزشمند خود در قسمت «نظرات» ما را در هرچه بهتر نمودن مطالب و محیط سایت یاری فرمائید .

    همچین شما می توانید در قسمت نظرات سوالات و مشكلات خود را مطرح فرمایید تا در اسرع وقت جوابیه از مدیر سایت اخذ و به ایمیل ثبت شده توسط شما ارسال گردد . با تشكر
    hasti643@yahoo.com

    ارتباط مستقیم با سلیمان جلالی مدیر سایت


    09133232633

    09130232633

    03146372633

    03158534633

    تلگرام 09133232633

    ******
    "فروی نیوز بنگر"

    گفتم خبر چه داری؟از شهرو از دیارم

    گفتا توهرچه خواهی،فروی نیوز بنگر


    گفتم خبر به روزاست؟ با آه وتاب وسوزاست؟

    گفتا به سوز و آهی، فروی نیوز بنگر


    گفتم که خاطراتم ، گم گشته در درونم

    گفتا گذشته خواهی ، فروی نیوز بنگر


    گفتم دراین خبرها ،ماندم سر دوراهی

    گفتا سر دوراهی ،فروی نیوز بنگر


    گفتم کلاغ و لابی، گاهی صفا نبینم ؟

    گفتا به رسم شاهی،فروی نیوز بنگر


    گفتم! نود ،مجازی ! سقا ،نگار دیدم

    گفتا هرآنچه خواهی،فروی نیوز بنگر


    گفتم ز یزد وتهران، نایین و هیأتش گو

    گفتا که گاه گاهی ، فروی نیوز بنگر



    گفتم خبردراین سایت،هم تازه وبه روزاست؟

    گفتا تو صبحگاهی ،فروی نیوز بنگر


    گفتم که صاحبش کیست؟این کاریک نفرنیست

    گو دارد او سپاهی ،فروی نیوزبنگر!


    گفتاکه اوتک است و،نامش بودسلیمان

    خواهی براین گواهی ،فروی نیوز بنگر


    اینجا"رئیسی"ازحق، خواهد مدد برایت

    با لطف خود الهی ، فروی نیوز بنگر


    شاعر : مجتبی رئیسی 10/7/1391


    ******
    *** سایتک فروی نیوز ***

    *
    خوابکم درزَد زچَشمم چون فیوز

    سَر زَدم بر سایتَک فروی نیوز

    *
    نیمه شب کردم خبرها را رَصد

    دیدم انصافاً خبرها بود به روز

    *
    شعر و تصویر و مطالبها زیاد

    خنده کردم ، هم کشیدم آه وُ سُوز

    *
    ای که دوری از فَضای فرخی

    دل گرفته ، گوشه ای کردی تو غُوز

    *
    گَــــر هوای فرخــی دارد دلت

    پَر بزن بر سایتَک فروی نیوز

    *
    گفتم آخر من ببینم کار کیست

    این همه ذُوق و زٍکاوت شد بُروز

    *دیدم آخر بود سلیمان مجریش

    تا بخواهی اهل حله ، اهل حقه ،اهل دور

    شاعر :حشمت اله رئیسی 1390

    ************
    مدیر فروی نیوز وابسته به هیچ گروه و شخصی نیست و کاملا مستقل و مردمی انجام وظیفه میکند .و تمام هزینه های سایت با خود مدیر سایت بوده و کوچکترین هزینه ای از کسی دریافت نشده است

    ****



    حرف دل مدیر:
    قلمم خودنویس است. با خودنویس رفاقت کرده ام برای تیزی و براقی اش. خون سیاهش را هم بگذارید به حساب رویم. اما دلخوشم که فریادم را در این وانفسای عالم با سکوت قلم می زنم و دست مریزادی به آن. و در این میان اگرفکرت، بکر نباشد می فهمی چرا حضرت باری فرموده: ن والقلم و ما یسطرون.


    ولا حَولَ وَ لا قُوَّةَ اِلا بِالله العَلُیِ العظیم
    توکّلتُ عَلَی الحَیّ الّذی لایَموت
    یا علی التماس دعا


    کسی که همیشه سعی میکنه

    بقیه رو شاد کنه...

    بیشتر از همه تنهاست...!!!

    اون رو تنها نذارید!

    چون هیچوقت به شما نمیگه که بهتون نیاز داره...

    (خیلی وقتها , خیلی زود دیر میشه)


    آگهی: رمز تولید بیشتر=فروش بیشتر

    آگهی خود رو به فروی نیوز بسپارید

    هدف مدیر سایت از جذب آگهی در فروی نیوز ، درخواست دوستان صمیمی و خیر خواه و در راستای توسعه کمی و کیفی سایت فروی نیوز و جبران بخشی از هزینه ها اقدام به پذیرش آگهی خواهم نمود . دوستان برای جذب آگهی فروی نیوز را یاری نماید.


    عجب سایتی درست کرده جلالی
    چه زیبا و چه پرمطلب چه عالی
    درونش محتوا دارد فراوان
    به زیبایی بیان کرده همه آن
    شعر از محمد علی

    تمام آنچه در این وبلاگ می گویم:
    اوّل حمد خدای قهّار کنم‌
    دوّم نعت احمد مختار کنم‌
    سوّم وصف حیدر کرّار کنم‌
    چارم هجو مردم پَروار کنم‌

    خدایا...!
    یاریم کن نگاهم...در افق این فضای مجازی...جز برای تو...نبیند
    و انگشتانم...جز برای تو...کلیدی را نفشرند...
    سلام دوستان عزیز هم وبلاگی.
    انشالله بتونم چیزایی و تو وبلاگم بذارم
    که اگه لیاقت پیدا کردم و امام زمانم اومد سر زد
    به وبلاگم،شرمندشون نباشم...
    فرض محال که محال نیست...
    مگه امام زمان نمیگه من مثل خورشید پشت ابرم...
    پس الان دارن میبینن من چی مینویسم و شما چی مینویسی...
    در پناه حق...

    دل مرده ام، قبول ... ای مسیح من!

    یک جمعه هم زیارت اهل قبور کن...

    العجل ...
    ایجاد کننده وبلاگ : سلیمان جلالی

    فروی نیوز