تبلیغات
فروی نیوز
    • تبلیغات متنی شما در این قسمت با هزینه مناسب جهت ثبت تبلیغات با مدیریت وب تماس بگیرید
    • تبلیغات مشوق اراده ها در خلق پدیده ها
    • تبلیغات شما
    • تبلیغات متنی شما در این قسمت
    • تبلیغات متنی شما در این قسمت
    • تبلیغات متنی شما در این قسمت
    • تبلیغات متنی شما در این قسمت
    • تبلیغات متنی شما در این قسمت
    • تبلیغات متنی شما در این قسمت
    • تبلیغات متنی شما در این قسمت
    • فروش یک باب منزل مسکونی...
    • جهت ثبت تبلیغات خود در این بخش با مدیریت وب سایت تماس بگیرید
    • تبلیغات شما
    • شماره تماس عکاسی های شهر فرخی
    • معرفی بنا ها و جوشکارها
    • شماره تماس با تعمیر گاه های فرخی
    • شماره تماس با سفید کار های فرخی
    • شماره تماس با پمپ بنزین فرخی
    • توجه این بخش از سایت به زودی هدفمند خواهد شد لطفا برای هدفمندی زودتر به ما یاری رسانید
    • منتظر شما هستیم
مبــلغ به ریــــــــال:

نام و نام خانوادگی:

  • نویسنده : سلیمان جلالی دوشنبه 11 خرداد 1394, 10:00 ق.ظ

    معلم یک مدرسه به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند.

     

    فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به مدرسه آمدند .

     

    در کیسه‌ی بعضی ها ۲ بعضی ها ۳ ، و بعضی ها ۵ سیب زمینی بود.

     

    معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند.

     

    روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده. به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند .

     

    پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند.




    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی پنجشنبه 7 خرداد 1394, 01:59 ب.ظ

    فروی نیوز : روزی مردی ثروتمند در اتوموبیل مجلل و گران قیمتش مشغول رانندگی بود که ناگهان

    دید از میان دو اتومبیل پارک شده پسر بچه ای بیرون پرید و ناگهان پاره آجری که

    در دست داشت ، کوبید به ماشین او .

    او نیز با عصبانیت تمام ماشین را متوقف کرد و رفت سر وقت پسر بچه .



    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی سه شنبه 5 خرداد 1394, 10:42 ق.ظ

     این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم می‌خورد که واقعیه:دوستم تعریف می‌کرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!

     

    این‌طوری تعریف می‌کنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠ کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمیشد.

     

    وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه می‌بینم، نه از موتور ماشین سر در می‌ارم!

     

    راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود.

     

    با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بی‌صدا بغل دستم وایساد. من هم بی‌معطلی پریدم توش.




    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی دوشنبه 4 خرداد 1394, 11:45 ق.ظ

    فروی نیوز : مولوی در مثنوی می‌گوید: صاحبدلی دانایِ راز، سوار بر اسب، از راهی می‌گذشت، از دور دید كه ماری به دهان خفته‌یی فرو رفت و فرصتی نماند كه مار را از خفته دور كند. سوارِ آگاه و رازدان، با گُرزی كه به كف داشت ضربه‌یی‌چند به خفته نواخت. خفته از خواب برجست و حیران و پریشان، سواری گرز بر‌كف در برابر خود دید. سوار باردیگر ضربتی بر او كوفت و بی‌آن‌كه فرصتی دهد، او را ضربه‌باران كرد. مرد، به‌ناچار، روی به‌گریز نهاد و سوار در پی او تازان و ضربه‌زنان، تا به درخت سیبی رسیدند كه در پای آن سیبهای گندیدهٌ فراوانی پراكنده بود. سوار او را ناگزیر كرد كه از آن سیبهای گندیده بخورد. مرد سیبهای گندیده را میخورد و پیاپی به سوار نفرین می‌فرستاد و بی‌تابی می‌كرد:



    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی یکشنبه 3 خرداد 1394, 09:15 ق.ظ

    فروی نیوز :پادشاهی پس از اینكه بیمار شد گفت:  

    «نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند»

    تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند  تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد، اما هیچ یک ندانست.

     

    تنها یکی از مردان دانا گفت : که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند،


     اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید،  پیراهنش را بردارید و تن شاه کنید، شاه معالجه می شود.

     

    شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد. آن ها در سرتاسر مملکت سفر کردند 


     ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند.  حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد.




    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی سه شنبه 29 اردیبهشت 1394, 08:24 ب.ظ

    روزی، سنگ تراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگانی رد می شد.

    در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد با خود گفت :

    این بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو کرد که او هم مانند بازرگان باشد.

    در یک لحظه، به فرمان خدا او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد!

    تا مدت ها فکر می کرد که از همه قدرتمندتر است.




    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی سه شنبه 22 اردیبهشت 1394, 07:36 ق.ظ
    وقتی سر سفره كسی نشستی مراقب حرف زدنت باش و گرنه این بلا سرت می آید

    در زمان جوانی، درویشی پیش من آمد و اثر گرسنگی در من دید. مرا به خانه خود خواند و گوشتی پخته پیش من نهاد كه بو گرفته بود و مرا از خوردن آن، كراهت می آمد و رنج می رسید. درویش كه آن حالت را در من دید، شرم زده شد و من نیز خجل گشتم. برخاستم و همان روز، با جماعتی از یاران، قصد «قادسیه» كردیم. چون به قادسیه رسیدیم راه گم كردیم و هیچ گوشه ای برای اقامت نیافتیم. چند روز صبر كردیم تا به شرف هلاك رسیدیم. پس، حال چنان شد كه از فرط گرسنگی، سگی به قیمت گران خریدیم و بریان كردیم و لقمه ای از آن، به من دادند. خواستم تا بخورم، حال آن درویش و طعام گندیده یادم آمد. با خود گفتم؛ این ، جزای آن است كه این درویش، آن روز از من خجل شد حكایتی از تذكره اولیا نوشته عطار نیشابوری

    amstory.mihanblog.com





    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی دوشنبه 14 اردیبهشت 1394, 02:59 ب.ظ

    فروی نیوز:خبرگزاری اسوشیتدپرس در گزارشی توانایی شگفت انگیز بانوی معلول ایرانی که بدون دست و پا نقاشی، خوشنویسی، قالی بافی، آشپزی و پینگ پنگ بازی می‌کند را به تصویر کشیده است.

    (تصاویر) بازتاب جهانی زندگی

    به گزارش فروی نیوز: زهره اعتضادالسلطنه متولد سال ۱۳۴۱ در تهران است و به صورت مادرزادی دچار معلولیت از ناحیه دو دست است. او دوران ابتدایی خود را در مدرسه استثنایی گذارند اما از سال پنجم ابتدایی آموزش خود را در مدارس عادی ادامه داد و آن را با موفقیت به اتمام رساند. وی در رشته روان‌شناسی تا مقطع کارشناسی ارشد تحصیل کرده است.
    (تصاویر) بازتاب جهانی زندگی
    او می‌گوید: «من با وجود معلولیت بدون معلم و با کمک مادر و پدرم و خواهر و برادرهایم توانستم با لذت زندگی کنم و در مبارزه با سختی‌ها به زندگی لبخند زدم و لذت بردم. اکنون می‌خواهم آنچه آموخته‌ام را در اختیار همنوعان خودم قرار دهم که می‌توان با معلولیت هم به زندگی لبخند زد و لذت برد.» 



    دسته بندی : اخبار عمومی , داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی دوشنبه 14 اردیبهشت 1394, 08:26 ق.ظ
    شب هنگام محمد باقر – طلبه جوان- در اتاق خود مشغول مطالعه بود که به ناگاه دختری وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که سکوت کند و هیچ نگوید.
    دختر پرسید: شام چه داری؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر که شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا خارج شده بود در گوشه‌ای از اتاق خوابید.
    صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج شد ماموران، شاهزاده خانم را همراه طلبه جوان نزد شاه بردند.
    شاه عصبانی پرسید : چرا شب به ما اطلاع ندادی!
    محمد باقر گفت : شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد…
    شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه؟ 
    و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید : چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟ 
    محمد باقر ۱۰ انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته و … علت را پرسید. 
    طلبه گفت: چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه می نمود هر بار که نفسم وسوسه می کرد یکی از انگشتان را بر روی شعله سوزان شمع می‌گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمانم را بسوزاند.
    شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می دارند. از مهمترین شاگردان وی می توان به ملاصدرا اشاره نمود.

    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی دوشنبه 7 اردیبهشت 1394, 04:00 ق.ظ
    فروی نیوز نجار با دو دستش ، شاخه های درخت را گرفت .چهره اش بی درنگ تغییر کرد.خندان وارد خانه شد، همسر و فرزندانش به استقبالش آمدند ، برای فرزندانش قصه گفت ، و بعد با دوستش به ایوان رفتند تا نوشیدنی بنوشند.

    نجار، یک روز کاری دیگر را هم به پایان برد . آخر هفته بود و تصمیم گرفت دوستی را برای صرف نوشیدنی به خانه اش دعوت کند.موقعی که نجار و دوستش به خانه رسیدند.قبل از ورود ، نجار چند دقیقه در سکوت جلو درختی در باغچه ایستاد .....



    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی یکشنبه 6 اردیبهشت 1394, 11:08 ق.ظ

    فروی نیوز :روزی مردی از بازار عطرفروشان می‌گذشت، ناگهان بر زمین افتاد و بیهوش شد. مردم دور او جمع شدند و هر کسی چیزی می‌گفت، همه برای درمان او تلاش می‌کردند. یکی نبض او را می‌گرفت، یکی دستش را می‌مالید، یکی کاه گِلِ تر جلو بینی او می‌گرفت، یکی لباس او را در می‌آورد تا حالش بهتر شود.

     

    دیگری گلاب بر صورت آن مرد بیهوش می‌پاشید و یکی دیگر عود و عنبر می‌سوزاند. اما این درمانها هیچ سودی نداشت. مردم همچنان جمع بودند. هرکسی چیزی می‌گفت. یکی دهانش را بو می‌کرد تا ببیند آیا او شراب یا بنگ یا حشیش خورده است؟ حال مرد بدتر و بدتر می‌شد و تا ظهر او بیهوش افتاده بود. همه درمانده بودند.




    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394, 10:09 ق.ظ

    روزی حضرت موسی به خداوند عرض کرد: ای خدای دانا وتوانا ! حکمت این کار چیست که موجودات را می‌آفرینی و باز همه را خراب می‌کنی؟ چرا موجودات نر و ماده زیبا و جذاب می‌آفرینی و بعد همه را نابود می‌کنی؟
    خداوند فرمود : ای موسی! من می‌دانم که این سوال تو از روی نادانی و انکار نیست و گرنه تو را ادب می‌کردم و به خاطر این پرسش تو را گوشمالی می‌دادم. اما می‌دانم که تو می‌خواهی راز و حکمت افعال ما را بدانی و از سرّ تداوم آفرینش آگاه شوی. و مردم را از آن آگاه کنی. تو پیامبری و جواب این سوال را می‌دانی. این سوال از علم برمی‌خیزد. هم سوال از علم بر می‌خیزد هم جواب. هم گمراهی از علم ناشی می‌شود هم هدایت و نجات. همچنانکه دوستی و دشمنی از آشنایی برمی‌خیزد.
    آنگاه خداوند فرمود : ای موسی برای اینکه به جواب سوالت برسی،



    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی یکشنبه 30 فروردین 1394, 02:14 ب.ظ


    زن وشوهری به باغ وحش رفتند، میمون نری را مشاهده کردند که با جفتش عشقبازی می کرد
    زن به شوهرش گفت : چه رابطه دوستانه وعاشقانه ای
    سپس به قفس شیرها رفتند شیر نر را دیدند که آرام و با فاصله اندک از جفتش نشسته بود
    زن به شوهرش گفت : چه رابطه دوستانه ی اندوهباری است
    شوهرش گفت : این بطری را به سمت جفت شیر نر بینداز
    و ببین شیر نر چه عکس العملی نشان می دهد . 





    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی شنبه 29 فروردین 1394, 10:14 ق.ظ




    روزی بهلول به حمام رفت، ولی خدمتکاران حمام به او بی اعتنایی نمودند و آن طور که دلخواه بهلول بود او را کیسه ننمودند. با این حال بهلول وقت خروج از حمام ده دیناری که به همراه داشت یک جا به استاد حمام داد.کارگران حمامی چون این بذل و بخشش را بدیدند، همگی پشیمان شدند که چرا نسبت به او بی اعتنایی نمودند.
    بهلول باز هفته دیگر به حمام رفت. ولی این دفعه تمام کارگران با احترام کامل او را شستشو نموده و بسیار مواظبت نمودند. ولی با اینهمه سعی و کوشش کارگران، بهلول به هنگام خروج فقط یک دینار به آنها داد. حمامی متغیر گردیده پرسیدند:« سبب بخشش بی جهت هفته قبل و رفتار امروزت چیست؟»



    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی پنجشنبه 27 فروردین 1394, 11:57 ق.ظ
    ﺷﺒﻲ "ﺳﻠﻄﺎﻥ " ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻣﻴﻜﺮﺩ ﻭ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺑﺨﻮﺍﺑﺪ؛
    ﺑﻪ ﺭﯾﺲ ﻣﺤﺎﻓﻈﺎﻧﺶ ﮔﻔﺖ :
    ﺑﯿﺎ ﺑﺼﻮﺭﺕ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺮﻭﯾﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺣﺎﻝ ﻣﻠﺖ
    ﺧﺒﺮ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ .
    ﺳﻠﻄﺎﻥ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻣﺤﺎﻓﻆ ﻣﺨﺼﻮﺻﺶ ﺑﺮﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺪ .
    ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﮔﺸﺖ ﻭ ﮔﺬﺍﺭ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻣﺮﺩﯼ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭ
    ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﺭﺩ ﻣﯿﺸﻭﻧﺪ ﻭ ﺍﻋﺘﻨﺎﯾﯽ ﺑﻩ ﺍﻭ ﻧﻤﯿﮑﻨﻨﺪ !
    ﻭﻗﺘﯽ ﻧﺰﺩﯾﮑﺘﺮ ﺷﺪﻧﺪ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪ، " ﻣﺮﺩ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ " ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ
    ﻣﺪﺗﯽ ﻧﯿﺰ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﺍﻭ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ .
    ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺴﺪ ﺭﺩ ﻣﯿﺸﺪﻧﺪ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ :
    ﭼﺮﺍ ﺗﻮﺟﻬﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺩ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟
    ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩﻧﺪ :
    ﺍﻭ ﻓﺮﺩﯼ ﻓﺎﺳﺪ، " ﺩﺍﯾﻢ ﺍﻟﺨﻤﺮ " ﻭ "ﺯﻧﺎﮐﺎﺭ " ﺑﻮﺩ !
    ﺳﻠﻄﺎﻥ ﺑﻪ ﮐﻤﮏ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺮﺩ ﺑﺮﺩﻩ ﻭﺗﺤﻮﯾﻞ
    ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺩﺍﺩ .
    ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﮔﺮﯾﻪ ﻭ ﺷﯿﻮﻥ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :
    ﺧﺪﺍ ﺭﺣﻤﺘﺖ ﮐﻨﺪ ﺍﯼ ﻭﻟﯽ ﺧﺪﺍ !
    ﺗﻮ ﺍﺯ ﺻﺎﻟﺤﯿﻦ ﻭ ﻧﯿﮑﻮﮐﺎﺭﺍﻥ ﺑﻮﺩﯼ !!....
    ﻣﻦ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻣﯿﺪﻫﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ " ﻭﻟﯽ ﺍﻟﻠﻪ " ﻭ ﺍﺯ "ﺻﺎﻟﺤﯿﻦ " ﻫﺴﺘﯽ !
    "ﺳﻠﻄﺎﻥ " ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﮔﻔﺖ :
    ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯿﮕﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺍﻭﻟﯿﺎﺀ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﭼﻨﯿﻦ ﻭ
    ﭼﻨﺎﻥ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺵ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ؟ !



    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی شنبه 15 فروردین 1394, 12:34 ب.ظ


    وقتی در دعوایی بخواهیم کسی را وادار کنیم که در مقابل حرف‌های درشت و تند و تیز طرف مقابلش، خویشتنداری کند، می‌گوییم: «آسیاب باش، درشت بگیر و نرم پس بده.»

     

    این مثل داستانی دارد؛ می گویند روزی شیخ ابوسعید ابوالخیر با یاران خودش از کنار آسیایی می‌گذشت. ناگهان ایستاد و بدون اینکه حرفی به یارانش بزند، ساعتی به صدای گردش سنگ‌های آسیا و کار کردن آن، گوش کرد.

     

    پس از آن، رو به اطرافیانش کرد و گفت: «می‌شنوید؟ می‌دانید که این آسیاب چه می‌گوید؟» اطرافیانش که چیزی جز صدای کار کردن آسیاب نمی‌شنیدند، با تعجب گفتند: «نه، ما چیز خاصی نمی‌شنویم.»

     

    ابوسعید گفت: «این آسیاب می گوید که من از شما بهترم، زیرا درشت می‌ستانم و نرم باز می‌دهم.»


    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی دوشنبه 10 فروردین 1394, 10:34 ق.ظ


    کودکی ده ساله که دست چپش به دلیل یک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود، برای تعلیم فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شد… 

     

    پدر کودک اصرار داشت استاد از فرزندش یک قهرمان جودو بسازد!

     

    استاد پذیرفت و به پدر کودک قول داد که یک سال بعد می تواند فرزندش را در مقام قهرمانی کل باشگاهها ببیند.

     

    در طول شش ماه استاد فقط روی بدن سازی کودک کار کرد و در عرض این شش ماه حتی یک فن جودو را به او تعلیم نداد.

     

    بعد از شش ماه خبر رسید که یک ماه بعد مسابقات محلی در شهر برگزار می شود.




    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی یکشنبه 2 فروردین 1394, 07:45 ق.ظ


    فروی نیوز »جوان ثروتمندی نزد عارفی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست. عارف او را به کنار پنجره برد و پرسید: «چه می‌بینی؟»


    گفت: «آدم‌هایی که می‌آیند و می‌روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می‌گیرد.»


    بعد آینه بزرگی به او نشان داد و باز پرسید: «در آینه نگاه کن و بعد بگو چه می‌بینی؟»
    گفت: «خودم را می‌بینم!»


    عارف گفت: «دیگر دیگران را نمی‌بینی، در حالی که آینه و پنجره هر دو از یک ماده اولیه ساخته شده‌اند. اما در آینه لایه نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را نمی‌بینی. این دو شی شیشه‌ای را با هم مقایسه کن؛ وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را می‌بیند و به آنها احساس محبت می‌کند.

     

    اما وقتی از جیوه (یعنی ثروت، کبر، غرور، پلیدی یا ...) پوشیده می‌شود، تنها خودش را می‌بیند. تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش جیوه‌ای را از جلو چشم‌هایت برداری تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بداری. 

    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی دوشنبه 25 اسفند 1393, 08:42 ق.ظ


    پادشاهی چهار همسر داشت. او عاشق و شیفته همسر چهارمش بود. با دقت و ظرافت خاصی با او رفتار می کرد و او را با جامه های گران قیمت و فاخر می آراست و به او از بهترینها هدیه می کرد. همسر سومش را نیز بسیار دوست می داشت و به خاطر داشتنش به پادشاه همسایه فخر فروشی می کرد. اما همیشه می ترسید که مبادا او را ترک کند و نزد دیگری رود. همسر دومش زنی قابل اعتماد، مهربان، صبور و محتاط بود. هر گاه که این پادشاه با مشکلی مواجه می شد، فقط به او اعتماد می کرد و او نیز همسرش را در این مورد کمک می کرد. همسر اول پادشاه، شریکی وفادار و صادق بود که سهم بزرگی در حفظ و نگهداری ثروت و حکومت همسرش داشت. او پادشاه را از صمیم قلب دوست می داشت، اما پادشاه به ندرت متوجه این موضوع می شد.






    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی پنجشنبه 21 اسفند 1393, 09:57 ق.ظ


    فروی نیوز: یک مرد عرب سگی داشت که در حال مردن بود. او در میان راه نشسته بود و برای سگ خود گریه می‌کرد. گدایی از آنجا می‌گذشت، از مرد عرب پرسید: چرا گریه می‌کنی؟ عرب گفت: این سگ وفادار من، پیش چشمم جان می‌دهد. این سگ روزها برایم شکار می‌کرد و شب‌ها نگهبان من بود و دزدان را فراری می‌داد. گدا پرسید: بیماری سگ چیست؟ آیا زخم دارد؟ عرب گفت: نه از گرسنگی می‌میرد. گدا گفت: صبر کن، خداوند به صابران پاداش می‌دهد.


    گدا یک کیسه پر در دست مرد عرب دید. پرسید در این کیسه چه داری؟ عرب گفت: نان و غذا برای خوردن. گدا گفت: چرا به سگ نمی‌دهی تا از مرگ نجات پیدا کند؟



    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,



    » شاهکار مولانا در تقسیم بندی انسانها​​​ ( یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 )
    » ای بزرگ اخر بجنبان ریش را... ( چهارشنبه 16 فروردین 1396 )
    » خبر خیلی مهم tanz ( پنجشنبه 10 فروردین 1396 )
    » ۱۲ نفر نامزد انتخابات پنجمین دوره شورای اسلامی سال ۹۶ شدند ( دوشنبه 7 فروردین 1396 )
    » شعر ناروَز (نوروز) ( شنبه 5 فروردین 1396 )
    » نوروز ۹۶ مبارک باد ( سه شنبه 1 فروردین 1396 )
    » انالله وانا الیه راجعون ( شنبه 20 آذر 1395 )
    » متنى از جنس طلا ( سه شنبه 4 آبان 1395 )
    » همایش شیر خوارگان حسینی شهر فرخی ( شنبه 17 مهر 1395 )
    » جلسه برنامه ریزی سوگواری مسجد امام جعفر صادق ع فرخی ( شنبه 10 مهر 1395 )
    » مجهز شدن پیرمردهای صف اول مسجد جامع به گوشی اندروید و تلگرام ( شنبه 10 مهر 1395 )
    » مراسم استقبال از کاروان پیاده مشهد تا کربلای انصارالحسین ( شنبه 10 مهر 1395 )
    » برنامه عزاداری و سوگواری محرم1395 هیئت قمر بنی هاشم ع فرخی ( پنجشنبه 8 مهر 1395 )
    » دیدار بسیجیان شهر فرخی به مناسبت هفته دفاع مقدس ( چهارشنبه 7 مهر 1395 )
    » محرم امسال ( چهارشنبه 7 مهر 1395 )
    » بربال ااندیشه ها ( یکشنبه 4 مهر 1395 )
    » عکس های یادگاری دانش آموزان فرخی ( یکشنبه 4 مهر 1395 )
    » حرف منطق ( شنبه 3 مهر 1395 )
    » گرامیداشت هفته دفاع مقدس ( شنبه 3 مهر 1395 )
    » تبریک آغازسال تحصیلی ( شنبه 3 مهر 1395 )
    » فروی نیوز مجدد فعال شد ( شنبه 3 مهر 1395 )
    » حاجیه صغری کاظمی مسافر دیار باقی شد ( شنبه 13 شهریور 1395 )
    » اسماعیل عنایت رئیس جدید شورای اسلامی فرخی شد ( یکشنبه 7 شهریور 1395 )
    » ​یک کشته و دو مجروح در سانحه رانندگی فرخی خوروبیابانک ( یکشنبه 31 مرداد 1395 )
    » گزارش تصویری مراسم افتتاح آب شیرین کن فرخی ( پنجشنبه 28 مرداد 1395 )
    » انا لله و انا الیه رالجعون ( چهارشنبه 20 مرداد 1395 )
    » حکایت پادشاه و وزیر عاقل ( سه شنبه 19 مرداد 1395 )
    » حکایت زیبا از اثرات قرآن خواندن ( دوشنبه 18 مرداد 1395 )
    » فصل خرماپزون رسید "نشان خرما و نیم با در کلوخ ها و خوشه ها " ( یکشنبه 17 مرداد 1395 )
    » مراسم سنتی ساعت خوش کردن فرخی +45 عکس ( یکشنبه 17 مرداد 1395 )
    موضوعات
    » محرم 95 (4)
    » رمضان 95 (15)
    » آیت مداری (11)
    » خبر های قرآنی (42)
    » نظرات شما (8)
    » خبرنگاران افتخاری فروی نیوز (19)
    » زوم کن ولی حساس نشو... (24)
    » گلزار شهدای شهر فرخی (158)
    » محرم 94 (53)
    » محرم 93 (104)
    » محرم 92 (99)
    » محرم 91 (80)
    » مـــحرم 90 (9)
    » رمضان 94 (60)
    » رمضان 93 (36)
    » مسابقه (1)
    » مناسبتها (303)
    » دانستنیها (42)
    » خبر ورزشی (43)
    » پیام های مدیر فروی نیوز (201)
    » تبلیغات در سایت فروی نیوز (119)
    » پند ها و زندگینامه علمای بزرگ (16)
    » عکسها و خاطرات سفرها مدیر (82)
    » اخبار هیئت ها و مساجد فرخی ها (547)
    » نرم افزار ها فروی نیوز (70)
    » کلیپ ها فروی نیوز (380)
    » پرسش و پاسخ (74)
    » اخبار عمومی (164)
    » عکس زیبا (345)
    » اطلاعــیه ها (629)
    » خبرهای شهرستان (185)
    » دکتر کریمی (19)
    » سیاسی (263)
    » سرگرمی (208)
    » تلنگر (127)
    » درخواستها فرخی (97)
    » اس ام اس و اشعار زیبا (56)
    » اسیران خاک و عکسهای قدیمی (202)
    » خبـــــــرهای انتقادی (97)
    » اشعار فرخی (39)
    » فــــروی (310)
    » بدون شرح (262)
    » اخبار روز فرخی (1084)
    » جوک های پـَــ نـَـه پـَــ (3)
    » داستانهای کوتاه و پند آموز (290)
    » بسته های فرهنگی فروی نیوز (706)
    » خطبه هاو تصاویر نماز جمعه فرخی (355)

    لینکدونی

    » خندوانه
    » خیریه امام سجاد علیه السلام
    » اخبار شهرستان خوروبیابانک
    » پایگاه اطلاع رسانی مراجع
    » تارنمای دکتر کریمی
    » خیریه امام سجاد علیه السلام
    » افتاب شهر فروی
    » آپلود عکس
    » نخل های فرخی
    » قلب كویر
    » آپلود آهنگ
    » دست ساخته های چرمی من
    » آپلود عکس
    » سلام بر مهدی موعود
    » نماز پلی به سوی بهشت
    » فیروز بشیری
    » ظهور نزدیک است
    » سید فروی
    » سایت شخصی علی اصغر آخوندی
    » کتابخانه دیجیتال نور
    » مدیون شهداءشلمچه -ترابی
    » هیئت جوانان سائلین الزهرا فرخی
    » فروی ناب
    » محرم فرخی
    » ( سرو قامتان )
    » پایگاه اطلاع رسانی ستاد نماز جمعه شهر فرخی
    » اوقات شرعی به افق شهر فرخی
    » ای کــــــــلـــــــــــک2
    » وب سایت شخصی مصطفی غلامرضایی
    » بی بی سی فروی
    » روستای امامیه شهرستان نكاء
    » کلاس اول من
    » دوست خدا
    » خَوَرِ فروی
    » صندوق امام سجاد ع
    » سرای دانش پژوهان پردیس الزهرا سمنان
    » سیدابوالقاسم نبوی
    » سیدابوالقاسم نبوی
    » خبر فروی
    » حق پیشگان عدالت
    » حق پیشگان عدالت
    » اردیب نیوز
    » فرخی ها
    » نسیم فرخی
    » رنج باند
    » فروی
    » صفای فرخی
    » سایت جندق نیوز ( اخبار و اطلاعات شهر جندق)
    » شهر فرخی
    » صنایع چوب وام دی اف کویر
    » دنیای علمی ، آموزشی و سرگرمی
    » استخدادمی
    » دفتر امام جمعه دامغان سید محمود ترابی
    » فروی با نوای یاران
    » @حوریه های بهشتی@
    » نسیم فرخی(حسین رئیسی)
    » هیئت جوانان بین الحرمین فرخی
    » دوستانه
    » مطالب من
    » شجره ی طیبه ی صالحین
    » اخبار استخدامی کل کشور
    » فقط برای خنده
    » برادران شیخی
    » بروی بنر
    » طراحی انواع بنر
    » farvi2013
    » فقط خنده
    » خنددارجالب
    » شبکه اطلاع رسانی تدبیر و امید
    » دانلود آهنگ
    » دفتر زیارتی و سیاحتی غیاث نایین
    » شاعر لقمانی
    » آسمان همیشه آبی نیست
    » داداش نیما
    » اپ کده سایت محلی اپلود عکس
    » امام حسن مجتبی(ع) کریم آل طه
    » تبادل لینک
    » وارثان روح الله
    » کویر، نگین اصفهان
    » بازی های فروی
    » دانستنیهای قرآن
    » سایت تلسكوپ هابل
    » بزرگترین سایت دانلود در فرخی(رز دانلود)
    » بزرگترین سایت دانلود در فرخی
    » سایت کانون مداحان
    » اوقات شرعی رمضان 92 شهر فرخی
    » مسافـران آخـرت
    » اداره تبلیغات اسلامی
    » پخش زنده شبکه های سیما
    » رسانه فرهنگی وخبری نایین قائم
    » لیست لینک ها
    + ارسال لینک

    آمار بازدید


    کل بازدید ها :
    بازدید امروز :
    بازدید دیروز :
    بازدید این ماه :
    بازدید ماه قبل :
    تعداد نویسندگان :
    تعداد کل مطالب :
    آخرین بروز رسانی :

    درباره ما


    بسم الله

    کوله بارت بربند
    شاید این چند سحر
    فرصت آخر باشد
    که به مقصد برسیم
    بشناسیم خدا
    و بفهمیم که یک عمر
    چه غافل بودیم
    می شود آسان رفت
    می شود کاری کرد
    که رضا باشد او
    ای سبکبال
    در این راه شگرف
    در دعای سحرت
    در مناجات خدایی شدنت
    هرگز از یاد مبر
    من جا مانده بسی محتاجم...

    در کلبه ما رونق اگر نیست
    صفا هست
    انجا که صفا هست
    در ان نور خدا هست


    کــام مـــا بــا نــام حـیـــدر (ع) بــاز شــد

    دسـت او را بیـن که هستـی ســاز شــد

    یا علی (ع) را فاطمه (س) گفته است و ما

    یا حسین (ع) گفتیم و عشــق آغاز شـد

    @@@@@
    همیشه وقتی که آب میخوریم
    میگوییم سلام بر حسین(ع)

    بیایید وهر وقت که روزه هستیم
    آب میبینیم ونمی خوریم آرام بگوییم:

    یا ابولفضل العباس

    @@@@

    با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما همشهریان و بازدید کنندگان سایت اطلاع رسانی*** فــــروی نیوز ***خواهشمند است جهت بالابردن کیفیت کمی و کیفی سایت با نظرات ارزشمند خود در قسمت «نظرات» ما را در هرچه بهتر نمودن مطالب و محیط سایت یاری فرمائید .

    همچین شما می توانید در قسمت نظرات سوالات و مشكلات خود را مطرح فرمایید تا در اسرع وقت جوابیه از مدیر سایت اخذ و به ایمیل ثبت شده توسط شما ارسال گردد . با تشكر
    hasti643@yahoo.com

    ارتباط مستقیم با سلیمان جلالی مدیر سایت


    09133232633

    09130232633

    03146372633

    03158534633

    تلگرام 09133232633

    ******
    "فروی نیوز بنگر"

    گفتم خبر چه داری؟از شهرو از دیارم

    گفتا توهرچه خواهی،فروی نیوز بنگر


    گفتم خبر به روزاست؟ با آه وتاب وسوزاست؟

    گفتا به سوز و آهی، فروی نیوز بنگر


    گفتم که خاطراتم ، گم گشته در درونم

    گفتا گذشته خواهی ، فروی نیوز بنگر


    گفتم دراین خبرها ،ماندم سر دوراهی

    گفتا سر دوراهی ،فروی نیوز بنگر


    گفتم کلاغ و لابی، گاهی صفا نبینم ؟

    گفتا به رسم شاهی،فروی نیوز بنگر


    گفتم! نود ،مجازی ! سقا ،نگار دیدم

    گفتا هرآنچه خواهی،فروی نیوز بنگر


    گفتم ز یزد وتهران، نایین و هیأتش گو

    گفتا که گاه گاهی ، فروی نیوز بنگر



    گفتم خبردراین سایت،هم تازه وبه روزاست؟

    گفتا تو صبحگاهی ،فروی نیوز بنگر


    گفتم که صاحبش کیست؟این کاریک نفرنیست

    گو دارد او سپاهی ،فروی نیوزبنگر!


    گفتاکه اوتک است و،نامش بودسلیمان

    خواهی براین گواهی ،فروی نیوز بنگر


    اینجا"رئیسی"ازحق، خواهد مدد برایت

    با لطف خود الهی ، فروی نیوز بنگر


    شاعر : مجتبی رئیسی 10/7/1391


    ******
    *** سایتک فروی نیوز ***

    *
    خوابکم درزَد زچَشمم چون فیوز

    سَر زَدم بر سایتَک فروی نیوز

    *
    نیمه شب کردم خبرها را رَصد

    دیدم انصافاً خبرها بود به روز

    *
    شعر و تصویر و مطالبها زیاد

    خنده کردم ، هم کشیدم آه وُ سُوز

    *
    ای که دوری از فَضای فرخی

    دل گرفته ، گوشه ای کردی تو غُوز

    *
    گَــــر هوای فرخــی دارد دلت

    پَر بزن بر سایتَک فروی نیوز

    *
    گفتم آخر من ببینم کار کیست

    این همه ذُوق و زٍکاوت شد بُروز

    *دیدم آخر بود سلیمان مجریش

    تا بخواهی اهل حله ، اهل حقه ،اهل دور

    شاعر :حشمت اله رئیسی 1390

    ************
    مدیر فروی نیوز وابسته به هیچ گروه و شخصی نیست و کاملا مستقل و مردمی انجام وظیفه میکند .و تمام هزینه های سایت با خود مدیر سایت بوده و کوچکترین هزینه ای از کسی دریافت نشده است

    ****



    حرف دل مدیر:
    قلمم خودنویس است. با خودنویس رفاقت کرده ام برای تیزی و براقی اش. خون سیاهش را هم بگذارید به حساب رویم. اما دلخوشم که فریادم را در این وانفسای عالم با سکوت قلم می زنم و دست مریزادی به آن. و در این میان اگرفکرت، بکر نباشد می فهمی چرا حضرت باری فرموده: ن والقلم و ما یسطرون.


    ولا حَولَ وَ لا قُوَّةَ اِلا بِالله العَلُیِ العظیم
    توکّلتُ عَلَی الحَیّ الّذی لایَموت
    یا علی التماس دعا


    کسی که همیشه سعی میکنه

    بقیه رو شاد کنه...

    بیشتر از همه تنهاست...!!!

    اون رو تنها نذارید!

    چون هیچوقت به شما نمیگه که بهتون نیاز داره...

    (خیلی وقتها , خیلی زود دیر میشه)


    آگهی: رمز تولید بیشتر=فروش بیشتر

    آگهی خود رو به فروی نیوز بسپارید

    هدف مدیر سایت از جذب آگهی در فروی نیوز ، درخواست دوستان صمیمی و خیر خواه و در راستای توسعه کمی و کیفی سایت فروی نیوز و جبران بخشی از هزینه ها اقدام به پذیرش آگهی خواهم نمود . دوستان برای جذب آگهی فروی نیوز را یاری نماید.


    عجب سایتی درست کرده جلالی
    چه زیبا و چه پرمطلب چه عالی
    درونش محتوا دارد فراوان
    به زیبایی بیان کرده همه آن
    شعر از محمد علی

    تمام آنچه در این وبلاگ می گویم:
    اوّل حمد خدای قهّار کنم‌
    دوّم نعت احمد مختار کنم‌
    سوّم وصف حیدر کرّار کنم‌
    چارم هجو مردم پَروار کنم‌

    خدایا...!
    یاریم کن نگاهم...در افق این فضای مجازی...جز برای تو...نبیند
    و انگشتانم...جز برای تو...کلیدی را نفشرند...
    سلام دوستان عزیز هم وبلاگی.
    انشالله بتونم چیزایی و تو وبلاگم بذارم
    که اگه لیاقت پیدا کردم و امام زمانم اومد سر زد
    به وبلاگم،شرمندشون نباشم...
    فرض محال که محال نیست...
    مگه امام زمان نمیگه من مثل خورشید پشت ابرم...
    پس الان دارن میبینن من چی مینویسم و شما چی مینویسی...
    در پناه حق...

    دل مرده ام، قبول ... ای مسیح من!

    یک جمعه هم زیارت اهل قبور کن...

    العجل ...
    ایجاد کننده وبلاگ : سلیمان جلالی

    فروی نیوز