تبلیغات
فروی نیوز
    • تبلیغات متنی شما در این قسمت با هزینه مناسب جهت ثبت تبلیغات با مدیریت وب تماس بگیرید
    • تبلیغات مشوق اراده ها در خلق پدیده ها
    • تبلیغات شما
    • تبلیغات متنی شما در این قسمت
    • تبلیغات متنی شما در این قسمت
    • تبلیغات متنی شما در این قسمت
    • تبلیغات متنی شما در این قسمت
    • تبلیغات متنی شما در این قسمت
    • تبلیغات متنی شما در این قسمت
    • تبلیغات متنی شما در این قسمت
    • فروش یک باب منزل مسکونی...
    • جهت ثبت تبلیغات خود در این بخش با مدیریت وب سایت تماس بگیرید
    • تبلیغات شما
    • شماره تماس عکاسی های شهر فرخی
    • معرفی بنا ها و جوشکارها
    • شماره تماس با تعمیر گاه های فرخی
    • شماره تماس با سفید کار های فرخی
    • شماره تماس با پمپ بنزین فرخی
    • توجه این بخش از سایت به زودی هدفمند خواهد شد لطفا برای هدفمندی زودتر به ما یاری رسانید
    • منتظر شما هستیم
مبــلغ به ریــــــــال:

نام و نام خانوادگی:

  • نویسنده : سلیمان جلالی چهارشنبه 20 اسفند 1393, 08:00 ق.ظ


    کلاغ پیری تکه پنیری دزدید و روی شاخه درختی نشست . روباه گرسنه ای از زیر درخت می گذشت . بوی پنیر شنید . به طمع افتاد . رو به کلاغ گفت : ای وای تو اونجایی !
    می دانم صدای معرکه ای داری ! چه شانسی آوردم ! اگر وقتش را داری کمی برای من بخوان …
    کلاغ پنیر را کنار خودش روی شاخه گذاشت و گفت : این حرفهای مسخره را رها کن ! اما چون گرسنه نیستم حاضرم مقداری از پنیرم را به تو بدهم .
    روباه گفت : ممنونت می شوم ، بخصوص که خیلی گرسنه ام ، اما من واقعاً عاشق صدایت هم هستم .
    کلاغ گفت : باز که شروع کردی ! اگر گرسنه ای جای این حرفها دهانت را باز کن ، از همین جا یک تکه می اندازم که صاف در دهانت بیفتند .
    روباه دهانش را باز باز کرد .
    کلاغ گفت : بهتر است چشمت را ببندی که نفهمی تکۀ بزرگی می خواهم برایت بیندازم یا تکه کوچکی.
    روباه گفت : بازیه ؟! خیلی خوبه ! بهش میگن بسکتبال .
    خلاصه . بعد روباه چشمهایش را بست و دهان را بازتر از پیش کرد و کلاغ فوری پشتش را کرد و فضله ای کرد که صاف در عمق حلق روباه افتاد .
    روباه عصبی بالا و پایین پرید و تف کرد : بی شعور ، این چی بود !
    کلاغ گفت : کسی که تغاوت صدای خوب و بد را نمی داند ، تغاوت پنیر و فضله را هم نمی داند .


    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی دوشنبه 18 اسفند 1393, 08:00 ق.ظ

    جزیره سرسبز و پر علف است که در آن گاوی خوش خوراک زندگی می‌کند. هر روز از صبح تا شب علف صحرا را می‌خورد و چاق و فربه می‌شود. هنگام شب که به استراحت مشغول است یکسره در غم فرداست.آیا فردا چیزی برای خوردن پیدا خواهم کرد؟ او از این غصه تا صبح رنج می‌برد و نمی‌خوابد و مثل موی لاغر و باریک می‌شود.

     

    صبح صحرا سبز و خُرِّم است. علفها بلند شده و تا کمر گاو می‌رسند. دوباره گاو با اشتها به چریدن مشغول می‌شود و تا شب می‌چرد و چاق و فربه می‌شود. باز شبانگاه از ترس اینکه فردا علف برای خوردن پیدا می‌کند یا نه؟ لاغر و باریک می‌شود. سالیان سال است که کار گاو همین است اما او هیچ وقت با خود فکر نکرده که من سالهاست از این علف‌‌زار می‌خورم و علف همیشه هست و تمام نمی‌شود، پس چرا باید غمناک باشم؟

    *تفسیر داستان: گاو، رمزِ نفسِ زیاده طلبِ انسان است و صحرا هم این دنیاست.


    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی یکشنبه 17 اسفند 1393, 08:33 ق.ظ

    فروی نیوز : روزی حضرت موسی (ع)رو به بارگاه ملکوتی خداوند کرد و از درگاهش درخواست نمود:بار الها، می خواهم بدترین بنده ات را ببینم.

    ندا آمد: صبح زود به در ورودی شهر برو. اولین کسی که از شهر خارج شد، او بدترین بنده ی من است.




    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی جمعه 15 اسفند 1393, 11:10 ق.ظ


    ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی می‌كرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست می‌انداختند. دو سكه به او نشان می‌دادند كه یكی شان طلا بود و یكی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سكه نقره را انتخاب می‌كرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می‌آمدند و دو سكه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین همیشه سكه نقره را انتخاب می‌كرد. تا اینكه مرد مهربانی از راه رسید و از اینكه ملا نصرالدین را آنطور دست می‌انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سكه به تو نشان دادند٬ سكه طلا را بردار. اینطوری هم پول بیشتری گیرت می‌آید و هم دیگر دستت نمی‌اندازند. ملا نصرالدین پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سكه طلا را بردارم٬ دیگر مردم به من پول نمی‌دهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آن‌هایم. شما نمی‌دانید تا حالا با این كلك چقدر پول گیر آورده‌ام.

    «اگر كاری كه می كنی٬ هوشمندانه باشد٬ هیچ اشكالی ندارد كه تو را احمق بدانند.»




    نتیجه سطحی نگری میتواند احمق شمردن مردم دانا باشد، دیدی عمیق ، كنجكاوانه و ریشه یابانه نسبت به مسائل باید داشت


    در این داستان می‌بینیم ملا نصرالدین با بهره‌گیری از استراتژی تركیبی بازاریابی، قیمت كم‌تر و ترویج، كسب و كار «گدایی» خود را رونق می‌بخشد. او از یك طرف هزینه كمتری به مردم تحمیل می‌كند و از طرف دیگر مردم را تشویق می‌كند كه به او پول بدهند.


    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی پنجشنبه 14 اسفند 1393, 08:31 ق.ظ

    روز انتخابات

     

    روزی یک سیاستمدار معروف، درست هنگامی که از محل کارش خارج شد،  با یک اتومبیل تصادف کرد و در دم کشته شد.

    روح او در بالا به دروازه های بهشت رسید و یک فرشته از او استقبال کرد.

    فرشته گفت:

    «خیلی خوش آمدید. این خیلی جالبه.

    چون ما به ندرت سیاستمداران بلند پایه و مقامات رو دم دروازه های بهشت ملاقات می کنیم.

    به هر حال شما هم درک می کنید که راه دادن شما به بهشت تصمیم ساده ای نیست»




    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی چهارشنبه 13 اسفند 1393, 08:25 ب.ظ

    روزی پلنگی وحشی به دهکده حمله کرده بود. شیوانا همراه با تعدادی ازجوانان برای شکار پلنگ به جنگل اطراف دهکده رفتند.  اما پلنگ خودش را نشان نمی داد و دائم از تله شکارچیان می گریخت. سرانجام هوا تاریک شد و یکی از جوانان دهکده با اظهار اینکه پلنگ دارای قدرت جادویی است و مقصود آنها را حدس می زند خودش را ترساند و ترس شدیدی را بر تیم حاکم کرد.

    شیوانا با خوشحالی گفت که زمان شکار پلنگ فرا رسیده است و امشب. حتما پلنگ خودش را نشان می دهد. از قضا پلنگ همان شب خودش را به گروه شکارچیان نشان داد و با زخمی کردن جوانی که به شدت می ترسید، سرانجام با تیرهای بقیه از پا افتاد. یکی از جوانان از شیوانا پرسید: چه چیزی باعث شد شما رخ نمایی پلنگ را پیش بینی کنید؟ در حالیکه شب های قبل چنین چیزی نمی فتید!؟

    شیوانا گفت: ترس جوان و باور او که پلنگ دارای قدرت جادویی است باعث شد پلنگ احساس قدرت کند و خود را شکست ناپذیر حس کند. این ترس ها و باورهای ترس آور و فلج کننده ما هستند که باعث قدرت گرفتن زورگویان و قدرت طلبان می شوند. پلنگ اگر می دانست که در تیم شکارچیان کسانی حضور دارند که از او نمی ترسند هرگز خودش را نشان نمی داد!



    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی چهارشنبه 13 اسفند 1393, 10:27 ق.ظ


    فروی نیوز :: چند حکایت کوتاه از زندگانی پربرکت حضرت صدیقه طاهره، فاطمه زهرا علیهاالسلام:



    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی سه شنبه 12 اسفند 1393, 08:48 ق.ظ

    یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند…..در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند،داستان کوتاهی تعریف کرد:یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپه رسیدند درجا میخکوب شدند. یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد.

     


    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی یکشنبه 10 اسفند 1393, 01:53 ق.ظ




    در میان قومی، خانواده اى چادرنشین در بیابان زندگى مى كردند و زندگى آنها به دامدارى و با كمال سادگى و صحرانشینى مى گذشت. آنها علاوه بر تعدادى گوسفند، یك خروس، یك الاغ و یك سگ داشتند خروس آنها را براى نماز بیدار مى كرد، و با الاغ، وسائل زندگى خود را حمل مى كردند و به وسیله آن براى خود از راه دور آب مى آوردند، و سگ نیز در آن بیابان، به خصوص در شب، نگهبان آنها از درندگان بود.
    اتفاقا روباهى آمد و خروس آنها را خورد، افراد آن خانواده، محزون و ناراحت شدند، ولى مرد آنها كه شخص صالحى بود مى گفت: خیر است ان شاء الله.
    پس از چند روزى، سگ آنها مرد، باز آنها ناراحت شدند، ولى مرد خانواده گفت: خیر است، طولى نكشید كه گرگى به الاغ آنها حمله كرد و آن را درید و از بین برد، باز مرد آن خانواده گفت: خیر است.



    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی جمعه 8 اسفند 1393, 10:37 ق.ظ



    فروی نیوز : راز نور و نان این همه گندم، این همه کشتزارهای طلایی، این همه خوشه در باد را که می خورد؟ آدم است، آدم است که می خورد



    این همه گنج آویخته بر درخت، این همه ریشه در خاک را که می خورد؟ آدم است، آدم است که می خورد

    این همه مرغ هوا و این همه ماهی دریا، این همه زنده بر زمین را که می خورد؟ آدم است ، آدم است که می خورد

    هر روز و هر شب، هر شب و هر روز زنبیل ها و سفره ها پر می شود، اما آدم گرسنه است. آدم همیشه گرسنه است.

    دست های میکائیل از رزق پر بود. از هزار خوراک و خوردنی. اما چشم های آدمی همیشه نگران بود. دست هایش خالی و دهانش بازمیکائیل به خدا گفت: خسته ام ، خسته ام از این آدم ها که هیچ وقت سیر نمی شوند. خدایا چقدر نان لازم است تا آدمی سیر شود؟ چقدر !



    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی پنجشنبه 7 اسفند 1393, 07:48 ق.ظ

    سلیمان ابن داود -علیهما السلام- که پیغمبر جلیل الشان و از معصیت و گناه معصوم‏ بود و ذره ‏ای از فرمان الهی تجاوز نکرد و طرفة العینی غبار معصیت ‏به خاطر مبارکش ‏ننشست و با وجود سلطنت کذایی، از رنج دست‏ خویش معاش خود را گذرانید و کام‏ خود را به لذات دنیا نیالود، با وجود این، در اخبار رسیده است که: «پانصد سال آن عالم که هر روزی از آن مقابل هزار سال این دنیا است ‏بعد از سایر پیغمبران قدم در بهشت ‏خواهد گذاشت.» پس چگونه خواهد بود حال کسانی که مایه جاه و منصبشان عصیان ‏پروردگار، و ثمره ریاستشان آزردن دلهای بندگان آفریدگار است؟!

    پس، زهی احمق و نادان کسی که به جهت ریاست و همیه دو سه روزه دنیای ناپایدار و دولت این خسیسه سرای ناهنجار و سست، از سلطنت عظمی و دولت کبری دست ‏برداشته، نفس قدسیه خود را که زاده عالم قدس و پرورده دایه انس عزیز مصر و یوسف ‏کنعان و سعادت است در چاه ظلمانی هوا و هوس، خاک نشین سازد. و او را در زندان ‏الم به صد هزار غصه و غم مبتلا سازد. آری: «از حقیقت‏ خود غافلی و به مرتبه خود جاهل.»





    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی سه شنبه 5 اسفند 1393, 08:35 ق.ظ



    مرد کشاورزی یک زن نق نقو داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چیزهای شکایت می کرد. تنها زمان آسایش مرد زمانی بود که با قاطر پیرش، در مزرعه شخم می زد. یک روز، وقتی که همسرش برایش ناهار آورد، کشاورز قاطر پیر را به زیر سایه ای راند و شروع به خوردن ناهار خود کرد. بلافاصله همسر نق نقو مثل همیشه شکایت را آغاز کرد.

     

    ناگهان قاطر پیر با هر دو پای عقبی لگدی محکم به پشت سر زن زد و او در دم، کشته شد. در مراسم تشییع جنازه چند روز بعد، کدخدا متوجه چیز عجیبی شد. هر وقت یک زن عزادار برای تسلیت گویی به مرد کشاورز نزدیک می شد، مرد گوش می داد و به نشانۀ تصدیق سر خود را بالا و پایین می کرد، اما هنگامی که یک مرد عزادار به او نزدیک می شد، او بعد از یک دقیقه گوش کردن سر خود را به نشانۀ مخالفت تکان می داد. پس از مراسم تدفین، کدخدا از کشاورز قضیه را پرسید.





    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی یکشنبه 3 اسفند 1393, 01:54 ب.ظ



    روستایی بود دور افتاده كه مردم ساده دل و بی سوادی در آن سكونت داشتند. مردی شیاد از ساده لوحی آنان استفاده كرده و بر آنان به نوعی حكومت می كرد.

    برحسب اتفاق گذر یك معلم به آن روستا افتاد و متوجه دغلكاری های شیاد شد و او را نصیحت كرد كه از اغفال مردم دست بردارد و گرنه او را رسوا می كند. اما مرد شیاد نپذیرفت. بعد از اتمام حجت٬ معلم با مردم روستا از فریبكاری های شیاد سخن گفت و نسبت به حقه های او هشدار داد.

    بعد از كلی مشاجره بین معلم و شیاد قرار بر این شد كه فردا در میدان روستا معلم و مرد شیاد مسابقه بدهند تا معلوم شود كدامیك باسواد و كدامیك بی سواد هستند. در روز موعود همه مردم روستا در میدان ده گرد آمده بودند تا ببینند آخر كار، چه می شود.





    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی جمعه 1 اسفند 1393, 11:32 ق.ظ


    فروی نیوز: وقتی، دانایی به طریق داستان گفته بود که درختی در هندوستان است که هر که میوه ی آن را بخورد عمر جاودان می یابد. پادشاهی این سخن شنید، او از فرط راستی (سادگی - شاید هم طمع به عمر زیاد) کسی را به هند فرستاد تا میوه ی آن درخت را بیاورد.

    آن مرد سال ها در هند به جستجو پرداخت. از هر که می پرسید مسخره اش می کردند که این مرد دیوانه است. بعضی ها هم به زبان تعریف و حمد ریشخندش می نمودند و او را به این سو آن سو می فرستادند و درخت هایی را نشانش می دادند. سرانجام وقتی آن پیک خسته، درمانده و نومید و اشک بار آهنگ بازگشت کرد، شنید که در همان مکان شیخی عالِم که قطبی بزرگوار است سکنی دارد با خود گفت : «من که کار دارم توفیق نیافتم، اکنون به نزد او بروم باشد که دعای خیری نماید.» با چشمی اشکبار نزد شیخ رفت.

    شیخ پرسید : «از چه چیز نا امید هستی، موضوع چیست ؟»






    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی یکشنبه 26 بهمن 1393, 06:25 ق.ظ



    فروی نیوز : پادشاهى با نوكرش در كشتى نشست تا سفر كند، از آنجا كه آن نوكر نخستین بار بود كه دریا را مى دید و تا آن وقت رنجهاى دریانوردى را ندیده بود، از ترس به گریه و زارى و لرزه افتاد و بى تابى كرد، هرچه او را دلدارى دادند آرام نگرفت ، ناآرامى او باعث شد كه آسایش شاه را بر هم زد، اطرافیان شاه در فكر چاره جویى بودند، تا اینكه حكیمى به شاه گفت : ((اگر فرمان دهى من او را به طریقى آرام و خاموش مى كنم .))




    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی یکشنبه 19 بهمن 1393, 11:04 ب.ظ

    http://ketabnak.com/images/covers/higherself%5B1%5D.jpg

    یر مرد تهی دست، زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می گذراند و با سائلی برای زن و فرزندانش قوت و غذائی ناچیز فراهم می کرد. از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود، دهقان مقداری گندم در دامن لباس اش ریخت و پیرمرد گوشه های آن را به هم گره زد و در همان حالی که به خانه بر می گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می گفت و برای گشایش آنها فرج می طلبید و تکرار می کرد :

    ای گشاینده گره های ناگشوده عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای.

    پیر مرد در حالی که این دعا را با خود زمزمه می کرد و می رفت، یکباره یک گره از گره های دامنش گشوده شد و گندم ها به زمین ریخت او به شدت ناراحت شد و رو به خدا کرد و گفت.





    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی یکشنبه 12 بهمن 1393, 08:06 ق.ظ


    وقتی در دعوایی بخواهیم کسی را وادار کنیم که در مقابل حرف‌های درشت و تند و تیز طرف مقابلش، خویشتنداری کند، می‌گوییم: «آسیاب باش، درشت بگیر و نرم پس بده.»

     

    این مثل داستانی دارد؛ می گویند روزی شیخ ابوسعید ابوالخیر با یاران خودش از کنار آسیایی می‌گذشت. ناگهان ایستاد و بدون اینکه حرفی به یارانش بزند، ساعتی به صدای گردش سنگ‌های آسیا و کار کردن آن، گوش کرد.

     

    پس از آن، رو به اطرافیانش کرد و گفت: «می‌شنوید؟ می‌دانید که این آسیاب چه می‌گوید؟» اطرافیانش که چیزی جز صدای کار کردن آسیاب نمی‌شنیدند، با تعجب گفتند: «نه، ما چیز خاصی نمی‌شنویم.»

     

    ابوسعید گفت: «این آسیاب می گوید که من از شما بهترم، زیرا درشت می‌ستانم و نرم باز می‌دهم.»


    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی شنبه 11 بهمن 1393, 09:59 ق.ظ

    فروی نیوز :جوانی می خواست ازدواج کند به پیرزنی سفارش کرد تا برای او دختری پیدا کند …



     پیرزن به جستجو پرداخت، دختری را پیدا کرد و به جوان معرفی کرد وگفت این دختر از هر جهت سعادت شما را در زندگی فراهم خواهد کرد. جوان گفت: شنیده ام قد او کوتاه است!

     پیرزن گفت:اتفاقا این صفت بسیار خوبی است، زیرا لباس های خانم ارزان تر تمام می شود!

     جوان گفت: شنیده ام زبانش هم لکنت دارد!

     پیرزن گفت: این هم دیگر نعمتی است زیرا می دانید که عیب بزرگ زن ها پر حرفی است اما این دختر چون لکنت زبان دارد پر حرفی نمی کند و سرت را به درد نمی آورد!

     جوان گفت: خانم همسایه گفته است که چشمش هم معیوب است!

     پیرزن گفت: درست است ، این هم یکی از خوشبختی هاست که کسی مزاحم آسایش شما نمی شود و به او طمع نمی برد.

     جوان گفت: شنیده ام پایش هم می لنگد و این عیب بزرگی است!

     پیرزن گفت: شما تجربه ندارید، نمی دانید که این صفت ، باعث می شود که خانمتان کمتر از خانه بیرون برود و علاوه بر سالم ماندن، هر روز هم از خیابان گردی ، خرج برایت نمی تراشد!

     جوان گفت: این همه به کنار، ولی شنیده ام که عقل درستی هم ندارد!

     پیرزن گفت: ای وای، شما مرد ها چقدر بهانه گیر هستید، پس یعنی می خواستی عروس به این نازنینی، این یک عیب کوچک را هم نداشته باشد


    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی جمعه 10 بهمن 1393, 05:56 ب.ظ




    زمان حضرت سلیمان دو تا گنجشک یه گوشه ای نشسته بودند. گنجشک نر به گنجشک ماده اظهار محبت می کرد. می گفت تو محبوب منی. تو همسر منی. دوستت دارم. عاشقتم. چرا به من کممحبتی؟ چرا محلم نمیذاری؟ فکر کردی من کم قدرت دارم تو این عالم عیال؟ من اگه بخوام می تونم با نوک منقارم تخت و تاج سلیمان رو بردارم بندازم تو دریا. باد که مسخر سلیمان بود پیام رو به گوش سلیمان رسوند. حضرت تبسمی کرد و فرمود اون گنجشک ها رو بیارید پیش من. آوردند. سلیمان به گنجشک نر گفت خوب ادعاتو اجرا کن بینم. گفت من چنین قدرتی ندارم. سلیمان گفت پس الان به همسرت گفتی؟ گفت خوب شوهر گاهی جلو همسرش کلاس میاد یه خالی ای می بنده. عاشق که ملامت نمیشه. من عاشقم. یه چی گفتم ولی یا نبی الله واقعا دوسش دارم. این به ما محل نمیذاره. حضرت به گنجشک ماده گفت اینکه به تو اظهار محبت میکنه چرا محلش نمیدی؟ گفت یا نبی الله چون دروغ میگه هم منو دوست داره هم یه گنجشک دیگه رو. مگه تو یک دل چند تا محبت جا میگیره؟





    این کلام در دل حضرت سلیمان چنان اثری گذاشت که تا چهل روز گریه می کرد و فقط یک دعا می کرد. می گفت: الهی دل سلیمان رو از محبت غیر خودت خالی کن.



    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,


    نویسنده : سلیمان جلالی چهارشنبه 8 بهمن 1393, 05:08 ب.ظ



    روزی پدر این بچه به او كیسه ای پر از میخ و یك چكش داد و گفت هر وقت عصبانی شدی، یك میخ به دیوار روبرو بكوب.



    روز اول پسرك مجبور شد 37 میخ به دیوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ی بعد كه پسرك توانست خلق و خوی خود را كنترل كند و كمتر عصبانی شود، تعداد میخهایی كه به دیوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصبانی شدن خودش را كنترل كند تا آنكه میخها را در دیوار سخت بكوبد.

    بالأخره به این ترتیب روزی رسید كه پسرك دیگر عادت عصبانی شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش یادآوری كرد. پدر به او پیشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزی كه عصبانی نشود، یكی از میخهایی را كه در طول مدت گذشته به دیوار كوبیده بوده است را از دیوار بیرون بكشد.





    دسته بندی : داستانهای کوتاه و پند آموز ,



    » شاهکار مولانا در تقسیم بندی انسانها​​​ ( یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 )
    » ای بزرگ اخر بجنبان ریش را... ( چهارشنبه 16 فروردین 1396 )
    » خبر خیلی مهم tanz ( پنجشنبه 10 فروردین 1396 )
    » ۱۲ نفر نامزد انتخابات پنجمین دوره شورای اسلامی سال ۹۶ شدند ( دوشنبه 7 فروردین 1396 )
    » شعر ناروَز (نوروز) ( شنبه 5 فروردین 1396 )
    » نوروز ۹۶ مبارک باد ( سه شنبه 1 فروردین 1396 )
    » انالله وانا الیه راجعون ( شنبه 20 آذر 1395 )
    » متنى از جنس طلا ( سه شنبه 4 آبان 1395 )
    » همایش شیر خوارگان حسینی شهر فرخی ( شنبه 17 مهر 1395 )
    » جلسه برنامه ریزی سوگواری مسجد امام جعفر صادق ع فرخی ( شنبه 10 مهر 1395 )
    » مجهز شدن پیرمردهای صف اول مسجد جامع به گوشی اندروید و تلگرام ( شنبه 10 مهر 1395 )
    » مراسم استقبال از کاروان پیاده مشهد تا کربلای انصارالحسین ( شنبه 10 مهر 1395 )
    » برنامه عزاداری و سوگواری محرم1395 هیئت قمر بنی هاشم ع فرخی ( پنجشنبه 8 مهر 1395 )
    » دیدار بسیجیان شهر فرخی به مناسبت هفته دفاع مقدس ( چهارشنبه 7 مهر 1395 )
    » محرم امسال ( چهارشنبه 7 مهر 1395 )
    » بربال ااندیشه ها ( یکشنبه 4 مهر 1395 )
    » عکس های یادگاری دانش آموزان فرخی ( یکشنبه 4 مهر 1395 )
    » حرف منطق ( شنبه 3 مهر 1395 )
    » گرامیداشت هفته دفاع مقدس ( شنبه 3 مهر 1395 )
    » تبریک آغازسال تحصیلی ( شنبه 3 مهر 1395 )
    » فروی نیوز مجدد فعال شد ( شنبه 3 مهر 1395 )
    » حاجیه صغری کاظمی مسافر دیار باقی شد ( شنبه 13 شهریور 1395 )
    » اسماعیل عنایت رئیس جدید شورای اسلامی فرخی شد ( یکشنبه 7 شهریور 1395 )
    » ​یک کشته و دو مجروح در سانحه رانندگی فرخی خوروبیابانک ( یکشنبه 31 مرداد 1395 )
    » گزارش تصویری مراسم افتتاح آب شیرین کن فرخی ( پنجشنبه 28 مرداد 1395 )
    » انا لله و انا الیه رالجعون ( چهارشنبه 20 مرداد 1395 )
    » حکایت پادشاه و وزیر عاقل ( سه شنبه 19 مرداد 1395 )
    » حکایت زیبا از اثرات قرآن خواندن ( دوشنبه 18 مرداد 1395 )
    » فصل خرماپزون رسید "نشان خرما و نیم با در کلوخ ها و خوشه ها " ( یکشنبه 17 مرداد 1395 )
    » مراسم سنتی ساعت خوش کردن فرخی +45 عکس ( یکشنبه 17 مرداد 1395 )
    موضوعات
    » محرم 95 (4)
    » رمضان 95 (15)
    » آیت مداری (11)
    » خبر های قرآنی (42)
    » نظرات شما (8)
    » خبرنگاران افتخاری فروی نیوز (19)
    » زوم کن ولی حساس نشو... (24)
    » گلزار شهدای شهر فرخی (158)
    » محرم 94 (53)
    » محرم 93 (104)
    » محرم 92 (99)
    » محرم 91 (80)
    » مـــحرم 90 (9)
    » رمضان 94 (60)
    » رمضان 93 (36)
    » مسابقه (1)
    » مناسبتها (303)
    » دانستنیها (42)
    » خبر ورزشی (43)
    » پیام های مدیر فروی نیوز (201)
    » تبلیغات در سایت فروی نیوز (119)
    » پند ها و زندگینامه علمای بزرگ (16)
    » عکسها و خاطرات سفرها مدیر (82)
    » اخبار هیئت ها و مساجد فرخی ها (547)
    » نرم افزار ها فروی نیوز (70)
    » کلیپ ها فروی نیوز (380)
    » پرسش و پاسخ (74)
    » اخبار عمومی (164)
    » عکس زیبا (345)
    » اطلاعــیه ها (629)
    » خبرهای شهرستان (185)
    » دکتر کریمی (19)
    » سیاسی (263)
    » سرگرمی (208)
    » تلنگر (127)
    » درخواستها فرخی (97)
    » اس ام اس و اشعار زیبا (56)
    » اسیران خاک و عکسهای قدیمی (202)
    » خبـــــــرهای انتقادی (97)
    » اشعار فرخی (39)
    » فــــروی (310)
    » بدون شرح (262)
    » اخبار روز فرخی (1084)
    » جوک های پـَــ نـَـه پـَــ (3)
    » داستانهای کوتاه و پند آموز (290)
    » بسته های فرهنگی فروی نیوز (706)
    » خطبه هاو تصاویر نماز جمعه فرخی (355)

    لینکدونی

    » خندوانه
    » خیریه امام سجاد علیه السلام
    » اخبار شهرستان خوروبیابانک
    » پایگاه اطلاع رسانی مراجع
    » تارنمای دکتر کریمی
    » خیریه امام سجاد علیه السلام
    » افتاب شهر فروی
    » آپلود عکس
    » نخل های فرخی
    » قلب كویر
    » آپلود آهنگ
    » دست ساخته های چرمی من
    » آپلود عکس
    » سلام بر مهدی موعود
    » نماز پلی به سوی بهشت
    » فیروز بشیری
    » ظهور نزدیک است
    » سید فروی
    » سایت شخصی علی اصغر آخوندی
    » کتابخانه دیجیتال نور
    » مدیون شهداءشلمچه -ترابی
    » هیئت جوانان سائلین الزهرا فرخی
    » فروی ناب
    » محرم فرخی
    » ( سرو قامتان )
    » پایگاه اطلاع رسانی ستاد نماز جمعه شهر فرخی
    » اوقات شرعی به افق شهر فرخی
    » ای کــــــــلـــــــــــک2
    » وب سایت شخصی مصطفی غلامرضایی
    » بی بی سی فروی
    » روستای امامیه شهرستان نكاء
    » کلاس اول من
    » دوست خدا
    » خَوَرِ فروی
    » صندوق امام سجاد ع
    » سرای دانش پژوهان پردیس الزهرا سمنان
    » سیدابوالقاسم نبوی
    » سیدابوالقاسم نبوی
    » خبر فروی
    » حق پیشگان عدالت
    » حق پیشگان عدالت
    » اردیب نیوز
    » فرخی ها
    » نسیم فرخی
    » رنج باند
    » فروی
    » صفای فرخی
    » سایت جندق نیوز ( اخبار و اطلاعات شهر جندق)
    » شهر فرخی
    » صنایع چوب وام دی اف کویر
    » دنیای علمی ، آموزشی و سرگرمی
    » استخدادمی
    » دفتر امام جمعه دامغان سید محمود ترابی
    » فروی با نوای یاران
    » @حوریه های بهشتی@
    » نسیم فرخی(حسین رئیسی)
    » هیئت جوانان بین الحرمین فرخی
    » دوستانه
    » مطالب من
    » شجره ی طیبه ی صالحین
    » اخبار استخدامی کل کشور
    » فقط برای خنده
    » برادران شیخی
    » بروی بنر
    » طراحی انواع بنر
    » farvi2013
    » فقط خنده
    » خنددارجالب
    » شبکه اطلاع رسانی تدبیر و امید
    » دانلود آهنگ
    » دفتر زیارتی و سیاحتی غیاث نایین
    » شاعر لقمانی
    » آسمان همیشه آبی نیست
    » داداش نیما
    » اپ کده سایت محلی اپلود عکس
    » امام حسن مجتبی(ع) کریم آل طه
    » تبادل لینک
    » وارثان روح الله
    » کویر، نگین اصفهان
    » بازی های فروی
    » دانستنیهای قرآن
    » سایت تلسكوپ هابل
    » بزرگترین سایت دانلود در فرخی(رز دانلود)
    » بزرگترین سایت دانلود در فرخی
    » سایت کانون مداحان
    » اوقات شرعی رمضان 92 شهر فرخی
    » مسافـران آخـرت
    » اداره تبلیغات اسلامی
    » پخش زنده شبکه های سیما
    » رسانه فرهنگی وخبری نایین قائم
    » لیست لینک ها
    + ارسال لینک

    آمار بازدید


    کل بازدید ها :
    بازدید امروز :
    بازدید دیروز :
    بازدید این ماه :
    بازدید ماه قبل :
    تعداد نویسندگان :
    تعداد کل مطالب :
    آخرین بروز رسانی :

    درباره ما


    بسم الله

    کوله بارت بربند
    شاید این چند سحر
    فرصت آخر باشد
    که به مقصد برسیم
    بشناسیم خدا
    و بفهمیم که یک عمر
    چه غافل بودیم
    می شود آسان رفت
    می شود کاری کرد
    که رضا باشد او
    ای سبکبال
    در این راه شگرف
    در دعای سحرت
    در مناجات خدایی شدنت
    هرگز از یاد مبر
    من جا مانده بسی محتاجم...

    در کلبه ما رونق اگر نیست
    صفا هست
    انجا که صفا هست
    در ان نور خدا هست


    کــام مـــا بــا نــام حـیـــدر (ع) بــاز شــد

    دسـت او را بیـن که هستـی ســاز شــد

    یا علی (ع) را فاطمه (س) گفته است و ما

    یا حسین (ع) گفتیم و عشــق آغاز شـد

    @@@@@
    همیشه وقتی که آب میخوریم
    میگوییم سلام بر حسین(ع)

    بیایید وهر وقت که روزه هستیم
    آب میبینیم ونمی خوریم آرام بگوییم:

    یا ابولفضل العباس

    @@@@

    با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما همشهریان و بازدید کنندگان سایت اطلاع رسانی*** فــــروی نیوز ***خواهشمند است جهت بالابردن کیفیت کمی و کیفی سایت با نظرات ارزشمند خود در قسمت «نظرات» ما را در هرچه بهتر نمودن مطالب و محیط سایت یاری فرمائید .

    همچین شما می توانید در قسمت نظرات سوالات و مشكلات خود را مطرح فرمایید تا در اسرع وقت جوابیه از مدیر سایت اخذ و به ایمیل ثبت شده توسط شما ارسال گردد . با تشكر
    hasti643@yahoo.com

    ارتباط مستقیم با سلیمان جلالی مدیر سایت


    09133232633

    09130232633

    03146372633

    03158534633

    تلگرام 09133232633

    ******
    "فروی نیوز بنگر"

    گفتم خبر چه داری؟از شهرو از دیارم

    گفتا توهرچه خواهی،فروی نیوز بنگر


    گفتم خبر به روزاست؟ با آه وتاب وسوزاست؟

    گفتا به سوز و آهی، فروی نیوز بنگر


    گفتم که خاطراتم ، گم گشته در درونم

    گفتا گذشته خواهی ، فروی نیوز بنگر


    گفتم دراین خبرها ،ماندم سر دوراهی

    گفتا سر دوراهی ،فروی نیوز بنگر


    گفتم کلاغ و لابی، گاهی صفا نبینم ؟

    گفتا به رسم شاهی،فروی نیوز بنگر


    گفتم! نود ،مجازی ! سقا ،نگار دیدم

    گفتا هرآنچه خواهی،فروی نیوز بنگر


    گفتم ز یزد وتهران، نایین و هیأتش گو

    گفتا که گاه گاهی ، فروی نیوز بنگر



    گفتم خبردراین سایت،هم تازه وبه روزاست؟

    گفتا تو صبحگاهی ،فروی نیوز بنگر


    گفتم که صاحبش کیست؟این کاریک نفرنیست

    گو دارد او سپاهی ،فروی نیوزبنگر!


    گفتاکه اوتک است و،نامش بودسلیمان

    خواهی براین گواهی ،فروی نیوز بنگر


    اینجا"رئیسی"ازحق، خواهد مدد برایت

    با لطف خود الهی ، فروی نیوز بنگر


    شاعر : مجتبی رئیسی 10/7/1391


    ******
    *** سایتک فروی نیوز ***

    *
    خوابکم درزَد زچَشمم چون فیوز

    سَر زَدم بر سایتَک فروی نیوز

    *
    نیمه شب کردم خبرها را رَصد

    دیدم انصافاً خبرها بود به روز

    *
    شعر و تصویر و مطالبها زیاد

    خنده کردم ، هم کشیدم آه وُ سُوز

    *
    ای که دوری از فَضای فرخی

    دل گرفته ، گوشه ای کردی تو غُوز

    *
    گَــــر هوای فرخــی دارد دلت

    پَر بزن بر سایتَک فروی نیوز

    *
    گفتم آخر من ببینم کار کیست

    این همه ذُوق و زٍکاوت شد بُروز

    *دیدم آخر بود سلیمان مجریش

    تا بخواهی اهل حله ، اهل حقه ،اهل دور

    شاعر :حشمت اله رئیسی 1390

    ************
    مدیر فروی نیوز وابسته به هیچ گروه و شخصی نیست و کاملا مستقل و مردمی انجام وظیفه میکند .و تمام هزینه های سایت با خود مدیر سایت بوده و کوچکترین هزینه ای از کسی دریافت نشده است

    ****



    حرف دل مدیر:
    قلمم خودنویس است. با خودنویس رفاقت کرده ام برای تیزی و براقی اش. خون سیاهش را هم بگذارید به حساب رویم. اما دلخوشم که فریادم را در این وانفسای عالم با سکوت قلم می زنم و دست مریزادی به آن. و در این میان اگرفکرت، بکر نباشد می فهمی چرا حضرت باری فرموده: ن والقلم و ما یسطرون.


    ولا حَولَ وَ لا قُوَّةَ اِلا بِالله العَلُیِ العظیم
    توکّلتُ عَلَی الحَیّ الّذی لایَموت
    یا علی التماس دعا


    کسی که همیشه سعی میکنه

    بقیه رو شاد کنه...

    بیشتر از همه تنهاست...!!!

    اون رو تنها نذارید!

    چون هیچوقت به شما نمیگه که بهتون نیاز داره...

    (خیلی وقتها , خیلی زود دیر میشه)


    آگهی: رمز تولید بیشتر=فروش بیشتر

    آگهی خود رو به فروی نیوز بسپارید

    هدف مدیر سایت از جذب آگهی در فروی نیوز ، درخواست دوستان صمیمی و خیر خواه و در راستای توسعه کمی و کیفی سایت فروی نیوز و جبران بخشی از هزینه ها اقدام به پذیرش آگهی خواهم نمود . دوستان برای جذب آگهی فروی نیوز را یاری نماید.


    عجب سایتی درست کرده جلالی
    چه زیبا و چه پرمطلب چه عالی
    درونش محتوا دارد فراوان
    به زیبایی بیان کرده همه آن
    شعر از محمد علی

    تمام آنچه در این وبلاگ می گویم:
    اوّل حمد خدای قهّار کنم‌
    دوّم نعت احمد مختار کنم‌
    سوّم وصف حیدر کرّار کنم‌
    چارم هجو مردم پَروار کنم‌

    خدایا...!
    یاریم کن نگاهم...در افق این فضای مجازی...جز برای تو...نبیند
    و انگشتانم...جز برای تو...کلیدی را نفشرند...
    سلام دوستان عزیز هم وبلاگی.
    انشالله بتونم چیزایی و تو وبلاگم بذارم
    که اگه لیاقت پیدا کردم و امام زمانم اومد سر زد
    به وبلاگم،شرمندشون نباشم...
    فرض محال که محال نیست...
    مگه امام زمان نمیگه من مثل خورشید پشت ابرم...
    پس الان دارن میبینن من چی مینویسم و شما چی مینویسی...
    در پناه حق...

    دل مرده ام، قبول ... ای مسیح من!

    یک جمعه هم زیارت اهل قبور کن...

    العجل ...
    ایجاد کننده وبلاگ : سلیمان جلالی

    فروی نیوز